شبکه علمی ثریا به نقل از ترجمان: مدت مدیدی است که فلسفه مسئول تفکر انتزاعی و مسائل نظری است و این کار را با لمیدن در پشت میز انجام داده است. اما اخیراً فلسفۀ آزمایشگاهی از تحقیقات روانشناسی، عصبشناسی و علوم شناختی، هم چنین از تصویربرداری مغناطیسی (FMRI) و دیگر ابزارهای این علوم برای تحلیل مسائل کهن فلسفه استفاده میکند. گروههای آموزشی فلسفه اغلب به سبب هزینهبر و بیفایده بودن ملامت میشوند. آیا روشهای آزمایشگاهی موسوم به فلسفهٔ آزمایشگاهی و طرفداران آن میتوانند بسترهای جدیدی برای مسائل قدیمی ارایه دهند؟ یا اینکه بیاهمیت و مایه اتلاف زمان هستند؟ اتاق مناظرۀ نیویویرک تایمز سوالاتی دربارۀ فلسفۀ آزمایشگاهی، نسبت آن با فلسفۀ کلاسیک و آیندۀ پیش روی آن را در قالب مجموعهای از نوشتار-مباحثه از برخی فیلسوفان معاصر پرسیده است. تیموتی ویلیامسون، استاد فلسفۀ داشگاه آکسفورد؛ برایان لیتر، استاد حقوق دانشگاه شیکاگو؛ کوام آنتونی آپیا، استاد فلسفۀ دانشگاه پرینستون؛ تیم مادلین استاد فلسفۀ داشگاه راتگرز؛ جاشوا نوب، استاد فلسفه و علوم شناختی دانشگاه ییل و ارنست سوسا استاد فلسفۀ دانشگاه راتگرز فیلسوفان مشارکت کننده در این بحث بودند. ترجمۀ این شش نوشتار کوتاه در شش قسمت تنظیم شده است و به مرور در اختیار شما قرار خواهد گرفت. مباحثه را دنبال کنید.
در اواخر قرن ۱۹ ام هنگامی که انقلاب علمی عصر مدرن به علوم مرتبط با انسان رسید، مجموعۀ جدیدی از ابزارها فراهم شد که مایۀ دقت در دعاوی مربوط به این موضوعات همیشگی فلسفه در خصوص ذهن و عمل شدند. این تصور که کار فلسفی بر روی این موضوعات میتواند مستقل از آنچه اینک علوم شناختی خوانده میشود، پیش برود، تصوری بدعاقبت است. برخی فلاسفه مرتجع هنوز این تصور را دارند. به همین ترتیب علوم شناختی نیز به فلسفه نیاز دارد تا بتواند یافتههایش را روشن سازد و مفاهیمش سامان دهد.
اما محوریت علوم شناختی نسبت به فلسفه در رابطه با مسئلهٔ جایگاه کنونی فلسفه در دانشگاه اهمیّت دارد. فلسفه حداقل در سی سال گذشته بینرشتهایترین حوزه در میان رشتههای علوم انسانی بوده است که همواره با روانشناسی، زیستشناسی، فیزیک، زبانشناسی، حقوق، ریاضی و طب در تعامل بوده است؛ البته اینها فقط تعداد اندکی از رشتههایی هستند که فلاسفه در زمرۀ فعالان و مشارکت کنندگان در آنها بودهاند.
به رغم این واقعیت، فلسفه مانند سایر رشتههای علوم انسانی در بسیاری از مؤسسات آموزش عالی مورد حمله قرار میگیرد. این حمله، دلایل دیگری دارد. بحران کنونی سرمایهداری منجر به افزایش نگرانی پیرامون ارزش اقتصادی کوتاه مدت در همه رشتههای تحصیلی شده است. این فشار در مدارسی که به درآمدهای خصوصی وابستهاند، بیش از همه احساس میشود. در حالی که دانشگاههای به اصطلاح نخبه هم چنان تعهد خود به فلسفه و سایر رشتههای علوم انسانی را حفظ کرده و در مواردی افزایش دادهاند، سایر دانشگاهها کوتهنظرتر بودهاند. من گمان میکنم در این دانشگاهها فلسفۀ متأثر از علوم شناختی، بخت بهتری دارد برای گریز از حملۀ مدیرانی که در پی راه خلاصاند.
آنچه میتواند به فلسفه کمک کند این نکتۀ عموماً تأیید شده است که فلسفه تنها رشتۀ علوم انسانی است که واقعاً به دانشجویان میآموزد انتقادی و تحلیلی بیندیشند. از این رو است که دانشجویان فلسفه در آزمونهای حرفهای مدارسی نظیر LSAT بهترین آزموندهندگان هستند. هوشمندی همان قدر که برای وکالت، پزشکی و حل مسئله در تمامی رشتهها اهمیّت دارد، برای زندگی خوب هم لازم است. حتی در قرن بیست و یکم.
من پس از بیست سال تدریس حقوق میتوانم تأیید کنم که هیچ کس از دانشآموختگان جدی فلسفه، باهوشتر نیست. هر دانشگاهی که فلسفه را حذف کند باید تابلویی بر درش نصب کند و بنویسد «از ثبت نام بچههای باهوشتر معذوریم. به محل دیگری مراجعه کنید.»
برایان لِیتر استاد حقوق و مسئول مرکز حقوق، فلسفه و ارزشهای انسانی در دانشگاه شیکاگو است. او هم چنین وبلاگی دربارهٔ فلسفهٔ آکادمیک دارد.
مترجم: زهرا داورپناه
مرجع: The New York Times