به گزارش ثریا بسیاری از روابط با انگیزههایی فراتر از عشق واقعی و تفاهم شکل میگیرند. اما آیا این انگیزهها، بهویژه تمایل به نجات دیگری، میتوانند بنیان یک زندگی مشترک پایدار و سالم را بنا نهند یا صرفاً فرد را وارد یک مأموریت نجات فرسایشی میکنند؟
جملاتی مانند «میخواهم به او کمک کنم اعتیاد را ترک کند» یا «هدفم شفای بیماری روانی او با معجون عشق است» نشاندهنده حضور یک «ناجی» است. این افراد، چه زن و چه مرد، با پوشیدن زره جنگ، خود را مأمور مبارزه با مشکلات و بدبختیهای طرف مقابل میدانند، غافل از اینکه شاید توان و امکانات لازم برای این نبرد را نداشته باشند و ناخواسته نقش یک همسر را با نقش یک درمانگر یا مراقب اشتباه بگیرند.
ناجیها اغلب نه به دلیل وجود تفاهم و شناخت عمیق، بلکه به علت احساس نیاز به کمکرسانی وارد رابطه میشوند. آنها فردی آسیبدیده و شکننده را مییابند که به سرعت مجذوب این توجه شده و سپاسگزار میشود. این وضعیت، حس برتری به ناجی بخشیده و رابطهای را شکل میدهد که بیشتر شبیه یک مأموریت نجات است تا یک ارتباط عاطفی سالم و متعادل؛ رابطهای که رهایی از آن پس از درگیری عمیق، بسیار دشوار خواهد بود.
بنابراین، اگر احساس میکنید میتوانید با ازدواج، فردی با مشکلات متعدد (بیکاری، اعتیاد، خانواده نابسامان، گوشهگیری) را نجات دهید، از این تصمیم صرفنظر کنید. در چنین شرایطی، شما نقش واقعی خود را به عنوان همسر از دست داده و به والد، مربی یا درمانگر تبدیل میشوید. نتیجه این انتخاب، عدم سازگاری و این درک دیرهنگام خواهد بود که از ابتدا عشقی در کار نبوده، بلکه انگیزهای دیگر، مانند ترحم یا میل به قهرمان بودن، شما را به سوی یک مأموریت نجات سوق داده است، نه یک زندگی مشترک بر پایه تفاهم و علاقه دوطرفه.
منبع: کتاب انتخاب سمی، ص ۴۳