کد خبر: 161882

خاطرات تکان‌دهنده از آزادسازی خرمشهر: فرار از هلی‌کوپتر عراقی در بیت‌المقدس

سردار حسن انجیدنی در کتاب خاطرات خود، به ایثارگری‌های رزمندگان لشکر ۲۵ کربلا در عملیات بیت‌المقدس پرداخته است. این خاطرات منتشر شده در آستانه سالگرد آزادسازی خرمشهر، جزئیات مجاهدت‌های لشکر ۲۵ کربلا و مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس را برای فتح خرمشهر بازگو می‌کند. روایتی از شناسایی‌های خطرناک و رشادت‌هایی که منجر به پیروزی شد.

به گزارش ثریا سردار حسن انجیدنی، از رزمندگان و آزادگان دوران جنگ تحمیلی، در کتاب خاطرات خود به تشریح ایثارگری‌ها و مجاهدت‌های فراموش‌نشدنی رزمندگان لشکر ۲۵ کربلا در جریان مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس پرداخته است. این خاطرات ارزشمند، همزمان با فرارسیدن سالگرد این عملیات غرورآفرین و آزادسازی خرمشهر منتشر شده و گوشه‌هایی از رشادت‌های فرزندان ایران را به تصویر می‌کشد.

این فرمانده جنگ روایت می‌کند که پس از موفقیت مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس، نیروهای ایرانی دژ مرزی ایران و عراق را پس گرفته و در موقعیت پدافندی مستقر شده بودند. خرمشهر حدود ۱۹ ماه در اشغال نیروهای عراقی بود و دشمن در این مدت با ایجاد سنگرهای مستحکم و کانال‌های متعدد، سعی در حفظ شهر داشت. آزادسازی غرب جاده شلمچه به خرمشهر، کلید اصلی پیروزی و آزادسازی خرمشهر محسوب می‌شد، چرا که این جاده تنها مسیر پشتیبانی زمینی عراق به داخل شهر بود.

شناسایی پرخطر و فرار از کمین دشمن

سردار انجیدنی به ماموریت حساس شناسایی برای احداث خاکریز پیش از شروع مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس اشاره می‌کند: «صبح اول وقت آقا مرتضی به من گفت: «بریم جای خاکریز رو توی دشت مشخص کنیم.» سوار جیپ شدیم و به دشتی نزدیک خرمشهر، بین نیروهای خودی و دشمن، رفتیم. حضور ما در آن منطقه بسیار خطرناک بود.»

او ادامه می‌دهد: «درحالی‌که با چند سنگ محل خاکریز را علامت‌گذاری می‌کردیم، یک هلیکوپتر عراقی مستقیماً به‌طرف ما آمد. به‌سرعت سوار جیپ شدیم. آقا مرتضی با مهارت و ویراژ دادن در دشت پر از چاله، سعی می‌کرد از تیررس هلیکوپتر و خمپاره‌های دشمن دور شویم. هرلحظه امکان شهادت وجود داشت، اما به لطف خدا توانستیم از آن مهلکه جان سالم به در ببریم و به آقا مرتضی گفتم: «مفت در رفتیم حسن آقا.»

احداث خاکریز شبانه و آغاز درگیری‌ها

پس از شناسایی، هماهنگی‌های لازم با یگان مهندسی برای احداث خاکریز انجام شد. سردار انجیدنی می‌گوید: «شبانه با هفت هشت‌تا بلدوزر به دشت رفتیم و با تأمین امنیت بلدوزرها، تا نزدیک صبح خاکریز آماده شد و بدون درگیری برگشتیم. شب بعد، نیروهای لشکر ۲۵ کربلا را پشت همان خاکریز مستقر کردیم.» با شروع مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس، درگیری‌ها شدت گرفت.

تجربه اندوزی در خط مقدم و امداد به مجروحان

آقا مرتضی، برای کسب تجربه بیشتر، سردار انجیدنی را به خط مقدم فرستاد. او پس از پیاده‌روی و تلاش برای یافتن وسیله، خود را با یک آمبولانس به خط رساند: «پریدم عقب آمبولانس و رفتم بالای سقف و چراغ گردان روی سقف را محکم گرفتم. درگیری بسیار شدید بود. با رسیدن آمبولانس، به کمک بچه‌ها شتافتم و مجروحان را سوار کردیم. اشک در چشمان راننده جمع شده بود چون ظرفیت آمبولانس تکمیل و مجبور بود برای انتقال باقی مجروحان بازگردد.» این تجربه از نزدیک، گوشه‌ای دیگر از ایثارگری‌های رزمندگان در عملیات بیت‌المقدس را نشان می‌داد.

شهادت فرمانده گردان و روزهای سخت آزادسازی خرمشهر

سردار انجیدنی پس از بازگشت، شاهد مکالمه بیسیم آقا مرتضی با یکی از فرماندهان گردان بود که فریاد می‌زد نیروهایش شهید و زخمی شده‌اند. او به همراه تعدادی نیرو برای کمک اعزام شد: «وقتی رسیدیم، چیزی از گردان باقی نمانده بود. شهدا و زخمی‌ها روی زمین افتاده بودند. دیر رسیده بودیم.»

در ادامه، روایت تکان‌دهنده شهادت شهید قمشه‌ای، از فرماندهان گردان خط‌شکن لشکر ۲۵ کربلا، نقل می‌شود که پس از شکستن خط و رسیدن به سنگر عراقی‌ها، با تمام نیروهایش به شهادت رسید. آخرین کلمات او از پشت بیسیم درخواست نیروی کمکی برای حفظ خط و حلالیت طلبیدن بود. این خاطرات، بیانگر عمق فداکاری و مجاهدت‌های رزمندگان اسلام در مسیر آزادسازی خرمشهر و پیروزی در عملیات بیت‌المقدس است.

منبع: وردیانی، ابوالقاسم، اتاق سه‌گوش، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس: نشر مرزوبوم، تهران ۱۴۰۲، صص ۱۱۴، ۱۱۵، ۱۱۶، ۱۱۷