به گزارش ثریا سردار حسن انجیدنی، از رزمندگان و آزادگان دوران جنگ تحمیلی، در کتاب خاطرات خود به تشریح ایثارگریها و مجاهدتهای فراموشنشدنی رزمندگان لشکر ۲۵ کربلا در جریان مرحله سوم عملیات بیتالمقدس پرداخته است. این خاطرات ارزشمند، همزمان با فرارسیدن سالگرد این عملیات غرورآفرین و آزادسازی خرمشهر منتشر شده و گوشههایی از رشادتهای فرزندان ایران را به تصویر میکشد.
این فرمانده جنگ روایت میکند که پس از موفقیت مرحله دوم عملیات بیتالمقدس، نیروهای ایرانی دژ مرزی ایران و عراق را پس گرفته و در موقعیت پدافندی مستقر شده بودند. خرمشهر حدود ۱۹ ماه در اشغال نیروهای عراقی بود و دشمن در این مدت با ایجاد سنگرهای مستحکم و کانالهای متعدد، سعی در حفظ شهر داشت. آزادسازی غرب جاده شلمچه به خرمشهر، کلید اصلی پیروزی و آزادسازی خرمشهر محسوب میشد، چرا که این جاده تنها مسیر پشتیبانی زمینی عراق به داخل شهر بود.
شناسایی پرخطر و فرار از کمین دشمن
سردار انجیدنی به ماموریت حساس شناسایی برای احداث خاکریز پیش از شروع مرحله سوم عملیات بیتالمقدس اشاره میکند: «صبح اول وقت آقا مرتضی به من گفت: «بریم جای خاکریز رو توی دشت مشخص کنیم.» سوار جیپ شدیم و به دشتی نزدیک خرمشهر، بین نیروهای خودی و دشمن، رفتیم. حضور ما در آن منطقه بسیار خطرناک بود.»
او ادامه میدهد: «درحالیکه با چند سنگ محل خاکریز را علامتگذاری میکردیم، یک هلیکوپتر عراقی مستقیماً بهطرف ما آمد. بهسرعت سوار جیپ شدیم. آقا مرتضی با مهارت و ویراژ دادن در دشت پر از چاله، سعی میکرد از تیررس هلیکوپتر و خمپارههای دشمن دور شویم. هرلحظه امکان شهادت وجود داشت، اما به لطف خدا توانستیم از آن مهلکه جان سالم به در ببریم و به آقا مرتضی گفتم: «مفت در رفتیم حسن آقا.»
احداث خاکریز شبانه و آغاز درگیریها
پس از شناسایی، هماهنگیهای لازم با یگان مهندسی برای احداث خاکریز انجام شد. سردار انجیدنی میگوید: «شبانه با هفت هشتتا بلدوزر به دشت رفتیم و با تأمین امنیت بلدوزرها، تا نزدیک صبح خاکریز آماده شد و بدون درگیری برگشتیم. شب بعد، نیروهای لشکر ۲۵ کربلا را پشت همان خاکریز مستقر کردیم.» با شروع مرحله سوم عملیات بیتالمقدس، درگیریها شدت گرفت.
تجربه اندوزی در خط مقدم و امداد به مجروحان
آقا مرتضی، برای کسب تجربه بیشتر، سردار انجیدنی را به خط مقدم فرستاد. او پس از پیادهروی و تلاش برای یافتن وسیله، خود را با یک آمبولانس به خط رساند: «پریدم عقب آمبولانس و رفتم بالای سقف و چراغ گردان روی سقف را محکم گرفتم. درگیری بسیار شدید بود. با رسیدن آمبولانس، به کمک بچهها شتافتم و مجروحان را سوار کردیم. اشک در چشمان راننده جمع شده بود چون ظرفیت آمبولانس تکمیل و مجبور بود برای انتقال باقی مجروحان بازگردد.» این تجربه از نزدیک، گوشهای دیگر از ایثارگریهای رزمندگان در عملیات بیتالمقدس را نشان میداد.
شهادت فرمانده گردان و روزهای سخت آزادسازی خرمشهر
سردار انجیدنی پس از بازگشت، شاهد مکالمه بیسیم آقا مرتضی با یکی از فرماندهان گردان بود که فریاد میزد نیروهایش شهید و زخمی شدهاند. او به همراه تعدادی نیرو برای کمک اعزام شد: «وقتی رسیدیم، چیزی از گردان باقی نمانده بود. شهدا و زخمیها روی زمین افتاده بودند. دیر رسیده بودیم.»
در ادامه، روایت تکاندهنده شهادت شهید قمشهای، از فرماندهان گردان خطشکن لشکر ۲۵ کربلا، نقل میشود که پس از شکستن خط و رسیدن به سنگر عراقیها، با تمام نیروهایش به شهادت رسید. آخرین کلمات او از پشت بیسیم درخواست نیروی کمکی برای حفظ خط و حلالیت طلبیدن بود. این خاطرات، بیانگر عمق فداکاری و مجاهدتهای رزمندگان اسلام در مسیر آزادسازی خرمشهر و پیروزی در عملیات بیتالمقدس است.
منبع: وردیانی، ابوالقاسم، اتاق سهگوش، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس: نشر مرزوبوم، تهران ۱۴۰۲، صص ۱۱۴، ۱۱۵، ۱۱۶، ۱۱۷