به گزارش ثریا تاریخ ایران، روایتی ممتد از ایستادگی و صلابت ملتی است که در پهنه جغرافیایی پرآشوب خاورمیانه، بارها آماج تهاجمات ویرانگر قرار گرفته، اما هر بار با تکیه بر اراده ملی و ظهور سردارانی باایمان و میهنپرست، از خاکستر خویش برخاسته است. این سرزمین کهن که چهارراه تمدنها و نقطه تلاقی شرق و غرب محسوب میشود، همواره برای فاتحان و بیگانگان وسوسهانگیز بوده است؛ از حملات لژیونهای روم باستان و تهاجمات قبایل بدوی تا استیلای مغول و زیادهخواهیهای استعمارگران در سدههای اخیر.
با این حال، مفهوم «مقاومت ملی» در ایران، فراتر از یک واکنش نظامی صرف، ریشه در هویتی دارد که تمامیت ارضی و صیانت از مرزها را با آرمانهای معنوی و عزتطلبی پیوند زده است. در این میان، سده هجدهم میلادی و ظهور نادرشاه افشار، یکی از دراماتیکترین و باشکوهترین فصول این مقاومت مستمر را رقم زد؛ دورانی که ایران از آستانه فروپاشی مطلق و تجزیه به دست قدرتهای منطقهای، به جایگاه مقتدرترین امپراتوری آسیا بازگشت.
جوهره مقاومت ملی ایرانیان در گذار تاریخ
نگاهی به تاریخ سههزارساله ایران نشان میدهد که صیانت از ایرانزمین همواره به عنوان یک اصل لایتغیر در ناخودآگاه جمعی این ملت حضور داشته است. مقاومت ایرانیان در برابر بیگانگان، تنها برای حفظ خاک نبوده، بلکه تلاشی برای پاسداری از یک شیوه زیست، فرهنگ و استقلال سیاسی بوده است. حتی در دورههایی که ایران تحت سلطه سیاسی بیگانگان قرار میگرفت، مقاومت فرهنگی و اداری چنان نیرومند بود که متجاوزان را در تمدن خود مستحیل میکرد.
اما در مواقعی که بقای فیزیکی و تمامیت ارضی کشور به مخاطره میافتاد، این روح جمعی در کالبد نوابغ نظامی تجلی مییافت. این انگیزه ملی، همان نیرویی است که در جنگهای طولانی ساسانیان با روم، قیامهای ایرانیان علیه خلفای اموی و عباسی، و ایستادگی در برابر امواج ویرانگر مغول تبلور پیدا کرد. در دوران معاصر نیز، این ریشه کهن در حماسه هشت سال دفاع مقدس و مقابله با تجاوزات مدرن به منصه ظهور رسید؛ جایی که ملت با تلفیق هویت دینی و ملی، اجازه جدایی حتی یک وجب از خاک وطن را به دشمن ندادند.
زوال صفویه و طلوع خورشید خراسان
برای درک عظمت کار نادر، باید به وضعیت اسفبار ایران در اواخر دوران صفوی نگریست. ایران آن زمان، تصویری از یک کشور فروپاشیده بود؛ اصفهان، پایتخت باشکوه جهان اسلام، به دست شورشیان سقوط کرده بود، عثمانیها از غرب تا نزدیکی همدان و تبریز را اشغال کرده بودند و پطر کبیر با سپاهیان روسیه در سواحل شمالی خزر پیشروی میکرد. در چنین بنبست تاریخی، که گویی نام ایران در حال محو شدن از نقشه جهان بود، نادرقلی از میان طایفه قرخلو افشار در خراسان سر برآورد. او نه از تبار شاهان بود و نه از حمایت اشراف برخوردار؛ تنها سرمایه او هوش نظامی سرشار و ارادهای پولادین برای بازپسگیری شکوه از دست رفته میهن بود. نادر با درک این واقعیت که دفاع از کشور نیازمند یک نیروی ملی منسجم است، ارتش ایران را از بنبست سنتی خارج کرد و آن را به پیشرفتهترین ماشین جنگی زمان خود تبدیل نمود.
شمشیر نادر صاعقهای بر پیکر اشغالگران
نادرشاه افشار را به حق «ناپلئون شرق» و «آخرین فاتح بزرگ آسیا» نامیدهاند، اما تفاوت بنیادین او با بسیاری از کشورگشایان، در انگیزه اولیه او نهفته بود: پاکسازی خاک ایران از لوث وجود بیگانگان. او در نخستین گامهای خود، با پیروزیهای درخشان در نبردهای «مهماندوست» و «مورچهخورت»، افغانهای غاصب را شکست داد و اصفهان را آزاد کرد. اما نبوغ او زمانی بیشتر آشکار شد که رو در روی دو ابرقدرت آن زمان، یعنی امپراتوری عثمانی و روسیه تزاری ایستاد. نادر با دیپلماسی متکی بر قدرت نظامی، روسها را مجبور به تخلیه سواحل گیلان و مازندران کرد و در نبردهای سهمگینی همچون «باغ آورد»، ارتشهای عظیم عثمانی را در هم کوبید تا تمامی سرزمینهای اشغالی در غرب و شمال غرب به آغوش میهن بازگردند. او با استفاده از تاکتیکهای نوین مانند توپخانه سبک (زنبورک) و ایجاد گارد جاویدانی از زبدهترین سربازان، نشان داد که اراده ایرانی در صورت داشتن رهبری شجاع، شکستناپذیر است.
یکی از درخشانترین و در عین حال نادیدهگرفتهشدهترین اقدامات نادرشاه، نگاه استراتژیک او به دریا بود. نادر نخستین پادشاه ایرانی پس از دوران باستان بود که به اهمیت حیاتی نیروی دریایی برای حفظ تمامیت ارضی پی برد. او میدانست که بدون تسلط بر آبهای گرم جنوب، امنیت فلات ایران همواره از سوی قدرتهای دریایی و راهزنان تهدید خواهد شد. او با این نیرو توانست بحرین و جزایر استراتژیک خلیج فارس را بازپس گیرد، شورشهای عمان و مسقط را سرکوب کند و امنیت را به شاهراه دریایی ایران بازگرداند. آرزوی او برای ساخت ناوگان در دریای خزر نیز نشان از دیدگاه بلندمدت وی برای تبدیل ایران به یک قدرت دریایی دوطرفه داشت؛ اقدامی که لرزه بر اندام رقبای شمالی و جنوبی میانداخت.
نادر با بازگرداندن تمامیت ارضی به مرزهای دوران ساسانی و صفوی، هویت ملی ایرانیان را که در اثر شکستهای پیاپی تحقیر شده بود، بازسازی کرد. او به جهانیان ثابت کرد که ایران، فراتر از یک سلسله حکومتی، حقیقتی تاریخی است که در برابر تندباد حوادث سر خم نمیکند.
اگرچه سالهای پایانی زندگی او با تلخی و تندخویی همراه بود، اما تاریخنگاران منصف همواره بر این نکته تاکید دارند که بدون ظهور نادر، شاید امروز کشوری به نام ایران با این مرزهای جغرافیایی وجود نداشت.
مقاومت نادرشاه افشار، پیوند میان سلحشوری سنتی و اقتدار مدرن بود؛ درسی بزرگ برای آیندگان که بدانند صیانت از مرزها و استقلال ملی، بهایی سنگین دارد که تنها با هوشمندی، اتحاد و شجاعت پرداخته میشود. نام نادر امروز نه تنها به عنوان یک فاتح، بلکه به عنوان نماد ایستادگی در برابر ذلت و تجزیه، در تارک تاریخ ایران میدرخشد