کد خبر: 172357

چرا «سیمین‌ بانو» ماندگار شد؟

خواهرزاده جلال آل‌احمد از راز ماندگاری سیمین دانشور گفت و یادآور شد: دانشور نشان داد که می‌توان منتقد قدرت بود، بی‌آنکه مجذوب یا ابزار قدرت شد، و می‌توان سیاست را فهمید، بی‌آنکه در آن حل و هضم شد. او هنر را سپر و تریبون آزادی کرد، نه قربانی سیاست. شاید همین راز ماندگاری‌اش باشد.

به گزارش ثریا محمدحسین دانایی، خواهرزاده جلال آل‌احمد در یادداشتی که به مناسبت هشتم اردیبهشت، سالروز تولد بانو سیمین دانشور نوشته و برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است: مهرماه ۱۳۵۶، شب اول از مراسم «دَه شب» در انستیتو گوته تهران: هوا کمی سرد بود، هزاران نفر در حیاط ایستاده بودند و با شنیدن نام سیمین دانشور شروع کردند به کف‌زدن، طولانی و ممتد. سیمین دانشور از میان جمع برخاست، به محل مخصوص سخنران‌ها رفت، رو به جمعیت کرد و با لهجه شیرازی و شوخ‌طبعی معمول گفت: مگه من تحفه‌ام که اینقدر کف می‌زنین!؟ جمعیت خندید و به کف‌زدن ادامه داد، شدیدتر و پراحساس‌تر. لحظه‌ای بعد، لحن و آهنگ صدایش عوض شد و با صدای بلند خواند: رَبِّ ٱشْرَحْ لِی صَدْرِی... و سخنرانی‌اش را آغاز کرد. از آزادی گفت و از این‌که در متون کهن آمده است: عالَم از آزادی به‌وجود می‌آید، در آزادی می‌آساید و در آزادی منحل می‌گردد. سپس تأکید کرد: دفاع از آزادی، مهم‌ترین مسأله هنر معاصر است و هنرمند راستین رسالت دارد برای این «سِرّ وجود» بکوشد.

  این تعبیر چکیده‌ای است از نسبت دانشور با سیاست و الگوی سیاست‌ورزیِ هنرمندانه: نه تسلیم، نه کناره‌گیری خاموش، نه ورود مستقیم به قدرت، بلکه سیاست‌ورزی از مسیرِ هنر.

 با اینکه مقتضیات فراوانی در اختیارش بود و مانعی هم بر سرِ راه نداشت، ولی سیاستمدار نشد، به هیچ حزب و گروهی نپیوست و در پیِ مقام و منصبی نرفت، اما از واقعیت‌های زمانه هم چشم نپوشید. آزادی، عدالت، کرامت انسانی و نقد استبداد در تاروپود آثارش تنیده است. «سَووشون» تنها یک روایت تاریخی نیست، بازخوانی رنج مردمی است که زیر سایه قدرت زیسته‌اند. «جزیره سرگردانی» نیز سرشار از پرسش‌های اجتماعی و سیاسی است، بی‌آنکه به بیانیه‌ای شعاری فرو کاسته شود.

وجه ایجابی رفتار او، آگاهی و حساسیت است: رَصَد رویدادهای زمانه، دفاع از حقوق اهل قلم، و ایستادن در کنار آزادی به‌مثابه بنیادی‌ترین حق انسان. وجه سلبی‌اش هم پرهیز از سیاست‌پیشگی و سیاست‌زدگی است: نه از اعتبار خانوادگی و دانشگاهی برای صعود سیاسی بهره گرفت، نه از نام و جایگاه همسرش برای ورود به میدان قدرت. در پرهیاهوترین دهه‌های تاریخ معاصر، استقلال خویش را حفظ کرد و غیرسیاسی ماند.

دانشور نشان داد که می‌توان منتقد قدرت بود، بی‌آنکه مجذوب یا ابزار قدرت شد، و می‌توان سیاست را فهمید، بی‌آنکه در آن حل و هضم شد. او هنر را سپر و تریبون آزادی کرد، نه قربانی سیاست. شاید همین راز ماندگاری‌اش باشد: سیاست می‌گذرد، اما هنری که آزادی را در جان خود نشانده باشد، در حافظه جمعی باقی می‌ماند.