✕
کد خبر: 1956

نقدهایی به مقاله «فریب فرهنگ»؛

مخاطب کیست؟

در طول تاریخ حتی در کشورهای مترقی و با سرانۀ مطالعۀ بالا، اکثریت روشنفکر نداشتیم؛ اما در بسیاری از آن کشورها جامعه‌ای داشتیم که گوش شنوای روشنفکران بودند؛ بنابراین در تعریف اهداف تبلیغ نیز باید دقت بیشتری داشت، حتی در زمان نقد نیز باید بپرسیم که مخاطب ما کیست.

شبکه علمی ثریا ـ امیر سلطان‌زاده: در شمارۀ آذر ۹۵ نشریۀ فرهنگ امروز، یادداشتی از محمدمهدی اردبیلی که اینجانب افتخار شاگردی ایشان را نیز داشتم، در باب فریب فرهنگ منتشر شد، پس از مطالعۀ آن به چند مطلب برخوردم که احساس کردم نگارش این نقد می‎تواند بر ارتقای آن بیفزاید.
در آغاز متن سؤال بجایی مطرح شد که اتفاقاً دغدغۀ اهالی فرهنگ است. در ابتدا ایشان قیاسی با مدرک‎گرایی در سال‌های اخیر داشتند و از این مبتدا چنین نتیجه گرفتندکه افزایش مطالعه نتیجه‎ای نافرجام به‌مثابه تحصیلات دارد. در واقع مبتدای این استدلال وارد است، اما نتیجۀ حاصله چطور؟ اتفاقاً در کشورهای توسعه‌یافته به وضوح می‎توان عکس آن را مشاهده کرد؛ یعنی در کشورهایی مانند فرانسه که آمار مطالعه بالا است و سطح تحصیلات عمومی شباهتی با ایران ندارد، فرهنگ عمومی و حساسیت‎های مردم به‌مراتب بیشتر است؛ بنابراین اگر بخواهیم چنین ارتباطی را برقرار بدانیم، چنین برداشتی نیز منطقی به نظر می‌رسد. همچنین باید به این موضوع دقت داشت که مدرک‎گرایی برای فرد مواهبی همچون موقعیت اجتماعی، موقعیت شغلی و به تبع آن درآمد بیشتر و گاهی پوشش کاستی‌های شخصیتی را به همراه دارد؛ اما آیا فرد اهل مطالعه چیزی جز افزودن دانش یا در نازل‎ترین سطح، پر کردن اوقات فراغت به دست می‎آورد؟ فکر می‎کنم چنین مقایسه‎ای منطقی به نظر نرسد.
در قسمتی دیگر از متن انتقال مشتی اطلاعات به ذهن‎ها به‌عنوان ضعف تلقی شد. عصبانیتی در این قسمت از متن به چشم می‎خورد که گویا نتیجۀ تجربۀ میدانی نویسنده است. ایشان که به شکل مداوم با دانشجویان احتمالاً کم‌مطالعه در ارتباط است، این درد را با خود به متن منتقل کرده است؛ اما منظور اهالی فرهنگ و دوستداران ارتقای مطالعه، احتمالاً عموم جامعه است، همان قسمتی که حتی خود را در فشار مطالعۀ شب امتحان نیز نمی‎بیند، قشری که اصلاً قرار نیست حقیقت مورد اشارۀ ایشان را دریابد. تنها هدف از ارتقای مطالعه ایجاد تغییری هرچند اندک در تفکر استدلالی است، همچنین آشنایی با اطلاعات و موازینی است که از فریب لغت‌بازی برخی تریبون‎داران در جامعه جلوگیری می‎کند. آموزش تفکر نقادانه اگرچه غیرقابل باور است، اما اگر بپذیریم خود فرد می‎بایست به شکل درونی آن را فرا گیرد، راهی جز ترغیب او به مطالعه باقی نمی‎ماند. بدیهی است که برای ایجاد شرایط رشد فکری لازم و رسیدن به این هدف -که اتفاقاً مورد اقبال نویسنده نیز هست- باید بسترسازی صورت گیرد. قرار نیست جامعۀ روشنفکر بسازیم، بلکه قرار است جامعه‌ای مقاوم بسازیم. در طول تاریخ حتی در کشورهای مترقی و با سرانۀ مطالعۀ بالا، اکثریت روشنفکر نداشتیم؛ اما در بسیاری از آن کشورها جامعه‌ای داشتیم که گوش شنوای روشنفکران بودند؛ بنابراین در تعریف اهداف تبلیغ نیز باید دقت بیشتری داشت، حتی در زمان نقد نیز باید بپرسیم که مخاطب ما کیست.
برخلاف قیاسی که در نوشتار بیان شده، تلاش برای افزایش ساعات مطالعه اصلاً اجباری نیست و تنها ترغیب ذهنی برای جامعه است. اتفاقاً با جامعه‎ای مواجه هستیم که به شکل عجیبی در برابر این تبلیغ مقاومت می‎کند و در برابر سایر تبلیغات به‌راحتی خود را می‎بازد؛ بنابراین در چنین جدالی، استفاده از روش‎های نوین و هدفمند برای مخاطب، قرار دادن قشر جوان و نوجوانی که فرسنگ‎ها از شرایط مطالعه دور هستند، ابزارهای نوین نیز قابل استفاده است. قرار نیست مخاطبان تبلیغات مطالعه و کتاب‎خوانی تنها قشر روشن‎فکر باشند. اگر به فکر آن هستیم که اکثریت جامعه مخاطب حرف‌های فردای روشنفکران قرار گیرند، باید تلاش کرد تا آن‌ها را با این ادبیات آشنا کرد، ادبیاتی که برای بسیاری غریب است و گویا تنها راه آشنایی مطالعه است. سال‌هاست که روشنفکران از این گلایه می‎کنند: چرا عوام تحت تأثیر پوپولیسم قرار می‎گیرند ولی گوش شنوایی برای سخنان آن‌ها ندارند؟ چرا برنامه‎ها یا نشست‌های روشنفکری با اقبال عمومی مواجه نمی‎شوند؟ به وضوح می‎توان این موضوع را در عدم مطالعه به هر نحوی دانست. خاطرم هست در یک برنامۀ تلویزیونی مصاحبه‎گر از مردم کوچه و بازار در مورد چند نویسندۀ مشهور سؤال می‎کرد و از ایشان می‎خواست یک کتاب معروف از آن نویسنده را بیان کنند. اکثریت قریب به اتفاق پاسخ‎ها اشتباه بود و انسان را به تأمل وامی‎داشت. مطمئنم آقای دکتر اردبیلی بارها با چنین افرادی برخورد داشته است.
مقولۀ دیگری که باید به آن اشاره کنم تقابل با فضای مجازی است. مدت‌هاست که روشنفکران ما نسبت به هجمۀ فضای مجازی گله دارند، ایشان نیز از زمرۀ منتقدان است، به نظر نقدها نیز وارد است؛ اما آیا از کسی که حتی یک کتاب مشهور از داستایفسکی یا کامو یا سارتر را نخوانده، می‎توان توقع داشت که بین فلان جملۀ قصار جعلی و حقیقی تمییز دهد؟ آیا اگر فرد حتی غیرروشنفکر، اندکی مطالعه بیشتر داشت، نسبت به چنین متن‎ها و جملات سخیف در دنیای مجازی دست تسلیم بالا می‎برد؟ در دورانی که همه‌چیز سریع شده و حتی تصمیم‎ها نیز با چند جمله و بدون تأمل صورت می‎گیرد، به نظر می‎رسد ترغیب فرهنگ مطالعه حتی به سطح نازل آن می‎تواند حوصله و صبر عمومی را افزایش دهد، صبری که از خواندن یک متن کوتاه در فضای مجازی به خوانش یک رمان چندصدصفحه‎ای افزایش یافته است.
در واقع با تمام شرایط فوق به نظر می‎رسد شکست روشنفکران و اهالی فرهنگ در شکل‌دهی تفکر نقادانه در جامعه آشکار شده و نویسنده تلاش دارد این شکست را به رخ روشنفکران و فرهنگ‌دوستان بکشد تا شاید تغییری در روش و عملکرد ایجاد کنند، این دغدغه‎ای است که باید بیشتر به آن توجه کرد و البته این نقد وارد است؛ اما این تغییر روش و نقد گذشته نباید به قیمت کنار گذاشتن اصل تبلیغ مطالعه در تمامی عرصه‎ها شود، بلکه باید همچنان وجود کتابخانه در هر خانه‎ای مانند قبل، ارزش و احترام تلقی شود.
روشنفکر خود را موظف می‌داند تا با تلاش برای افزایش فرهنگ مطالعه، هم باعث ایجاد بستر لازم برای رشد فرهنگی شود، هم به نحوی با برقرار نگه داشتن بازار نحیف نشر، ابزار باقی‌مانده و ضعیف فرهنگ‌سازی را در دست روشنفکران نگه دارد تا شاید در آینده فرجی شود.

 

منبع: فرهنگ امروز