کد خبر: 2132

مدل جدید همکاری بین­ المللی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی

«آندره کارتونوف» طی یادداشتی در سایت شورای امور بین‌الملل روسیه به تبیین و تحلیل مدل جدید همکاری بین‌المللی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی پرداخت.

به گزارش شبکه علمی ثریا، «آندره کارتونوف» مدیر شورای روسیه در امور بین الملل طی یادداشتی در سایت شورای امور بین‌الملل روسیه به تبیین و تحلیل مدل جدید همکاری بین‌المللی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی پرداخت. به اعتقاد این پژوهشگر سرشناس روسی مساله همگرایی علوم اجتماعی و انسانی روسیه در مباحثات علمی جهانی همچنان حل نشده باقی مانده است. این یادداشت را رایزنی فرهنگی ایران در مسکو ترجمه کرده است که آن را در ادامه می خوانید.
بعید است کسی منکر ارزش همکاری‌های بین المللی در توسعه علوم اجتماعی و انسانی بشود. به وجود آوردن بازارهای علمی و آموزشی جهانی، شدت گرفتن سریع جابجایی کارشناسان و دانشمندان در مرزهای جغرافیایی، توسعه شدید پژوهش‌های تطبیقی همه و همه بر ضرورت توسعه بیشتر روابط علمی و بین‌المللی، تدوین سازوکارهای موثرتر در تعاملات متخصصین کشورهای مختلف اشاره دارند. تمایل به استفاده از سیستم اعتبارات متقابل و ارائه دیپلم‌های دومنظوره (دو رشته‌ای) در دانشگاه‌های بزرگ اروپا و امریکای شمالی نیز در همین راستا است. بسیاری از مشکلاتی که امروز در مرکز توجه علوم انسانی و اجتماعی هستند، ویژگی فراملی و یا حتی جهانی پیدا کرده‌اند.
با این حال، باید گفت که مساله همگرایی علوم اجتماعی و انسانی روسیه در مباحثات علمی جهانی همچنان حل نشده باقی مانده است. از این منظر، علوم انسانی به شدت از علوم طبیعی عقب مانده‌اند. در حوزه علوم طبیعی امروز می‌توان درباره شکل‌دهی بازار واحد علمی جهانی با استانداردهای یکسان، مکانیزم کار، اصول نمره گذاری نتایج و سایر موارد صحبت کرد؛ در علوم انسانی و اجتماعی تازه اولین تلاش‌ها برای پیشرفت در این مسیر صورت گرفته است. در رشته‌های مختلف شرایط کاملا متفاوت هستند: اقتصاد به نسبت علوم سیاسی از ویژگی‌های بین المللی برخوردار است و علوم اجتماعی به واقع بر علوم انسانی پیشی می‌گیرند. با این حال می‌توان درباره وجود مشکل مشترکی صحبت کرد که مانع از همگرایی علوم اجتماعی و انسانی روسیه در فضای علمی دنیا می‌شود. ضمن اینکه به مرور زمان، برای همه روشن می‌شود که این مشکلات به خودی خود قابل حل نیستند و برای حل آنها به تلاش‌های مستمر و هدفمند حکومت و جامعه علمی روسیه نیاز است.
قطعا، باید ابتدا مفهوم همکاری علمی را مشخص کرد. اگر درباره سازوکار رسمی تعاملات علمی یعنی تعداد کنفرانس‌های بین‌المللی، سمینارها، سمپوزیوم‌ها و یا تعداد دوره‌های آموزشی بین المللی و ماموریت‌های علمی صحبت کنیم، شرایط کاملا امیدوارکننده هستند. با این وجود زمانی که صحبت از نتایج کار علمی مشترک – مونوگرافی‌های گروهی (بهتر است با مجموعه گزارشات و مقالات کنفرانس اشتباه نگیریم)، آثار چاپی در نشریات دوره‌ای، گزارش‌های تحلیلی مشترک به میان می‌آید، امیدها واهی‌تر می‌شوند. کافی است نگاهی به شاخص «میزان ارجاع» به مقالات دانشمندان روس در مجلات غربی بیندازیم تا متوجه شویم که فاصله برای همگرایی تا چه اندازی زیاد است.
حتی در صورت همکاری علمی واقعی و بحث محتوایی آن نیز مشکلات همکاری نمود پیدا می‌کنند. طرف روس در پروژه‌ها عمدتا نقش تولید کننده مواد خام «فکری» (نظرسنجی اجتماعی، تحقیقات میدانی، جمع آوری آمار) را دارد، در حالی که شرکای غربی معمولا کار پردازش مواد تجربی و تهیه محصول نهایی برای بازار علمی بین‌المللی را برعهده می‌گیرند. این مساله اوایل سال‌های ۹۰ قرن گذشته کاملا طبیعی بود، اما امروز نمی‌توان تقصیر آن را به گردن سختی دوران گذار انداخت.
علاوه بر این، در بیشتر موارد پیوستن جامعه‌شناسان روس به پروژه‌های بین المللی صرفا به حوزه تخصصی کشورشناسی غرب محدود می‌شود (به عبارتی روی شوروی کار می‌شود) و موضوع شوروی شناسی چه در گذشته و چه امروز با همان شیوه قدیمی سلسله مراتبی و حضور مسائل سیاسی در پژوهش‌های علمی با سنت‌های خاصش انجام می‌گیرد. «شوروی شناسی» همیشه از تحقیقات پایه جدا بوده و همیشه آن را به عنوان یک سبک می‌شناخته‌اند. علاوه بر این، دانشمندان روس در حین انجام طرح «شوروی شناسی» تمرکز را روی گروگان‌های نخبگان علمی برمی‌گردانند؛ موضوع روسیه هم همچون سایر موضوعات کشورشناسی به سادگی از مد می‌افتد. زمانی که توجه به روسیه کم می‌شود، بخش اعظم جامعه شناسان و دانشمندان علوم انسانی روسیه به طور خودکار از دایره روابط بین‌الملل خارج می‌شوند، همانطور که در سال‌های اخیر شاهد هستیم.
در حوزه علوم طبیعی می‌توان درباره ایجاد بازار واحد علمی جهانی با استانداردهای مشترک، مکانیزم‌های کار و اصول ارزیابی و نمره‌گذاری نتایج و غیره صحبت کرد. در علوم اجتماعی و انسانی هنوز در حال برداشتن گام‌های اول در این مسیر هستند.
عقب ماندن علوم اجتماعی و انسانی نسبت به علوم طبیعی در بحث ذکر شده کاملا اجتناب ناپذیر و قابل توضیح دادن است. اولا، علوم طبیعی تحت تاثیر شدید ایدئولوژی دوره شوروی قرار نگرفته و چارچوب آن را تغییر نداده‌اند، به همین خاطر در شرایط جهانی سازی وضعیت بهتری دارند. دوما، در علوم طبیعی همیشه یک زبان وجود داشته، یک دستگاه متدولوژی واحد، یک سیستم واحد برای مفاهیم پایه بوده در صورتی که علوم انسانی و اجتماعی از این مساله محروم مانده‌اند. سوما، به دلایل متعدد در بازار علوم بین‌الملل (در وهله اول در غرب) طی ده سال گذشته کمبود پیوسته کادر در علوم اجتماعی – انسانی وجود داشته است.
بنابراین، شرایط اولیه برای همکاری بین‌المللی در حوزه علوم انسانی چندان مطلوب نبوده است. البته در این حوزه سال ۱۹۹۰ میلادی یک بخش ویژه تشکیل شد که «بخش صادرات» نام گرفت؛ عملا در هر رشته محققینی ظاهر شدند که غالبا برای بازار علمی غرب کار می‌کردند، در پروژه‌های علمی بین‌المللی شرکت داشته، آثارشان را به زبان انگلیسی منتشر می‌کردند و بخش اعظم زمانش را در دانشگاه‌های غرب و مراکز پژوهشی می‌گذراندند. متاسفانه، به غیر از موارد نادر استثناء، این «بخش صادرات» تا آخرین لحظه هیچ ارتباطی با توسعه رشته‌های علمی در خود روسیه نداشتند. این بخش با قوانین و مقررات خود توسعه پیدا کرده و به صورت کاملا غیرمستقیم بر تحول بازار علمی داخل تاثیر گذاشت.
گفتنی است که توسعه «بخش صادرات» تناقض جدی بین انگیزه‌های فردی و نهادهای دولتی را در توسعه همکاری‌های علمی بین‌المللی نمایان کرد. اجرای پروژه‌های فردی مطالعاتی در غرب توسط نمایندگان دانشگاه‌های روسیه و نهادهای آکادمیک همیشه به تقویت ظرفیت‌های پژوهشی نیانجامیده است. به عکس، بسیاری از دوره‌های کوتاه مدت آموزشی به یکی از مکانیزم‌های روشن «فرار مغزها» منجر شده و غالب افرادی که برای دوره‌های کوتاه مدت می‌رفتند، دیگر به انستیتوهای خود بازنمی‌گشتند و ترجیح می‌دادند که در خارج از کشور جایگاهی برای خود یافته یا به کار در بخش خصوصی می‌رفتند.
همانطور که به نظر می‌رسد، یکی از مشکلات علوم انسانی و اجتماعی در روسیه فقدان مهارت‌های کافی برای برنامه ریزی و مدیریت پروژه است.
کارشناسان با برگزاری رقابت‌های متعدد معمولا می‌گویند که کیفیت کار فردی بهتر از پروژه‌های گروهی است. تدوین و اجرای یک پروژه بزرگ (بویژه در مباحث بین رشته‌ای و بین کشوری) واقعا کار دشواری است و نیاز به مهارت‌های خاص و جابجایی گروه کارشناسان دارد که پیش از این بایستی با دقت هر کی از متخصصین را از سازمان‌های مختلف انتخاب کرد. مدیریت یک پروژه علمی با مدیریت یک گروه در دانشکده یا یک اتاق در انستیتوی آکادمیک تفاوت دارد. بایستی مساله تربیت مدیران پروژه را به عنوان یک محور بسیار مهم و مجزا در بحث توسعه علوم اجتماعی و انسانی در نظر گرفت.
عامل مهم دیگری که مانع از همکاری بین المللی می‌شود، متدولوژی کار و مفاهیم است. متاسفانه موضوع متدولوژی مشترک در پژوهش‌های تک رشته‌ای (در اینجا فعلا صحبت از مطالعات بین رشته‌ای نیست)، به ندرت در کنفرانس‌های بین المللی مطرح می‌شوند. افرادی که از روسیه در کنفرانس شرکت می‌کنند معمولا یک سری داده‌های تجربی در اختیار دارند که نیازمند به پردازش و سیستم، نتیجه گیری و قرار گرفتن در دستورالعمل متدولوژی غرب هستند. این روش نادرست کار جامعه شناسان و اساتید علوم انسانی روسیه در بسیاری موارد از سوی شرکای غربی مثبت ارزیابی می‌شود، اما آیا این روش کار از نظر خود ما مثبت است؟
هرگاه توجه به روسیه کم می‌شود، بخش اعظم جامعه شناسان و اساتید علوم انسانی روسیه به طور خودکار از جامعه علمی بین الملل حذف می‌شوند، همانطور که ما در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم.
لازم است به یک امر بدیهی و در عین حال یک مشکل واقعی توجه داشته باشیم: دانش تخصصی زبان‌های خارجی در فرمت غربی همان مشکل بدیهی موجود است. بخش بسیار زیادی از منابع روسیه در حوزه علوم اجتماعی و انسانی در بازارهای غرب خریدار ندارند، دلیل آن فقط و فقط عدم تسلط مولفین این منابع به زبان‌های خارجی یا عدم توانایی افراد برای نوشتن مقاله، سخنرانی و مونوگرافی طبق استانداردهای مخاطبین غربی است. مساله سازگار کردن تالیفات روسیه با بازار علمی بین‌المللی در همین خلاصه می‌شود؛ برای حل این مشکل باید از مولفین خارجی (برای انجام کار مشترک) و ویراستاران درخواست کمک کرد و طبیعی است که بخشی از مطلب از دست می‌رود.
در اینجا به هیچ عنوان قصد ارائه راه حلی برای مشکلات ذکر شده در بالا را نداریم. هدف تنها پیشنهاد مدل¬هایی برای همکاری بین المللی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی با توجه به سطح کنونی توسعه این دو حوزه در روسیه است و شاید بتوان از آن در سایر رشته‌ها نیز استفاده کرد.
یکی از مشکلات علوم اجتماعی و انسانی در روسیه فقدان مهارت‌های برنامه‌ریزی و مدیریت پروژه است.
اولا، الگویی که ارائه می‌شود، باید گذار از الگوریم فرمالیته – نمایشی همکاری (سمینار و کنفرانس) به شکل محتوایی (انجام مشرک پروژه) باشد.
دوما، وجه تمایز این مدل باید ترکیب دو عنصر تئوری و تجربی باشد، یعنی اینکه شرکت‌کنندگان در همکاری از طرف روسیه باید این فرصت آشنایی و فراگیری استانداردهای غربی را در کار علمی داشته و کم کم از تولید مواد خام به تولید محصول نهایی پیش بروند.
سوما، مدل باید بین منافع فردی پژوهشگر در پروژه و منافع نهادهای دولتی مربوطه در پژوهش (دانشگاه، انستیتوی آکادمیک و ...) توازن برقرار کند.
چهارما، باید مکانیزمی برای تبدیل دانش علی کسب شده به مفاد آموزشی پیدا کرد، زیرا در شرایط امروز علوم پایه نمی‌توانند جدای از پروسه آموزشی بررسی شوند و برای دریافت حمایت مالی به رسمیت شناخته نمی‌شوند.
پنجما، مدل جدید نباید شکاف عمیقی با مدل‌های کنونی همکاری علمی بین المللی داشته باشد؛ به عکس باید ادامه آن و در مسیر توسعه روابط کنونی بین المللی و به طبع مورد تایید دانشمندان روس و در عین حال شرکای غربی آنها باشد.
شاید انجام احتساب تمام این موارد در یک مدل کاری پیچیده و حتی متناقض باشد؟ به اعتقاد ما، مانع جدی برای آماده کردن این الگو وجود ندارد، اگرچه در هر مورد مشخص می‌توان عناصر تشکیل دهنده آن را مورد توجه قرار داد. ما مدعی ارایه این مدل با چنین جزییاتی نیستیم، تنها هدف ما تشریح شمای کلی الگو است.
 
منبع: مهر