کد خبر: 7254

مروری بر خوانش متفکران معاصر از واقعه عاشورا در گفتگو با سیدجواد میری

نگاه اجتماعی به عاشورا و تولد گفتمان اسلام سیاسی

در تاریخ تشیع و جنبش‌های شیعی بعد اجتماعی واقعه عاشورا به انحاء مختلف مورد توجه قرار داشته است، اما نگاه اجتماعی به عاشورا در دوره معاصر مشخصاً با تولد گفتمان اسلام سیاسی و اسلام‌گرایی همزمان و همگام بوده است.

شبکه علمی ثریا: گذشته از مباحثی که به واسطه قیام عاشورا و با کمرنگ شدن هاله قداست خلیفه تا مدت‌ها در باب مشروعیت خلافت میان متفکرانی از طیف‌های مختلف جهان اسلام در گرفت و سپس در نزد اهل سنت به فراموشی سپرده شد و در میان جریان‌های شیعی نیز بعضاً و در موارد متعدد به عرصه عمل و قیام علیه حکام جائر راه برد، خوانش و تعبیری که عموماً در تاریخ تشیع از واقعه عاشورا شده خوانشی درون دینی و درون مذهبی بوده که با رویکردهای کلامی و تاریخی ـ توصیفی صورت گرفته است. اما مورد توجه قرار دادن این واقعه در کادری گسترده‌تر و همچون رویدادی قدسی که در آن می‌توان اراده و فرمان الهی و نسبت انسان با خداوند را مشاهده کرد رویکرد دیگری است که کمتر از سوی اندیشمندان اتخاذ شده و اگر چنین نگاهی نیز وجود داشته نظامی مفهومی از آن پرداخته نشده است. از چنین نظام مفهومی می‌توان تحت عنوان الهیات یاد کرد و بر این اساس این گونه بررسی واقعه عاشورا می‌تواند الهیات عاشورا، یعنی کاوشی خداشناسانه در عاشورا، خوانده شود. با چنین کاوشی می‌توان ظرفیت‌های خاص این واقعه و لمحات رخ نموده در آن را در توصیف جایگاه انسان، دین، اجتماع، سیاست و ... از منظری الوهی به کار گرفت و مرزهای اثرگذاری این واقعه را با تکیه بر نظم مفهومی فراهم شده از ادبیات باورمندان تاریخی آن فراتر برد. به منظور بررسی این موضوع که آیا می‌توان در نزد متفکران معاصر سویه‌هایی از چنین نگاهی را یافت یا نه به گفتگو با دکتر سیدجواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نشسته‌ایم که ماحصل این گفتگو را در ادامه می‌خوانید.

 

با توجه به این که الهیات دانش خداشناسی است، اگر ما مقوله‌ای را با عنوان الهیات عاشورا به عنوان نظام خداشناسانه‌ای که در عاشورا نمود یافته طرح کنیم، به عقیده شما دریافت‌های الهیاتی متفکران معاصر ما از واقعه عاشورا را در چند دسته می‌توان تقسیم‌بندی کرد؟

ابتدائا این نکته را عرض کنم که به نظر می‌رسد ما در تفکر اسلامی علمی به نام الهیات نداریم و طرح آن ربط وثیقی به ایجاد نهاد دانشگاه و به طور خاص تأسیس دانشکده‌های الهیات دارد. اما در هر صورت اگر بخواهیم خوانش‌های صورت گرفته از واقعه عاشورا را بررسی کنیم باید بگوییم که در دوران معاصر و بعد از مواجهه سوژه ایرانی یا سوژه مسلمان یا سوژه شرقی با تجدد، خوانش‌های متفاوتی از واقعه عاشورا وجود داشته که هر کدام از آنها تفاوت‌ها یا تشابهاتی با هم دارند. از شهید سیدمحمدباقر صدر، امام موسی صدر، علامه جعفری، استاد مطهری، دکتر شریعتی، سیدجعفر شیهدی، آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی و آیت‌الله مکارم شیرازی (در کتاب تدوین شده زیر نظر ایشان با عنوان عاشورا، ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها و پیامدها)، به عنوان عمده‌ترین متفکرانی می‌توان نام برد که در این دوره به عاشورا پرداخته‌اند و من به برخی از آنها اشاره می‌کنم.

خوانشی که هم در گذشته وجود داشته و هم در دوران معاصر ادامه یافته مربوط به علم کلام است. یکی از کارکردهای علم کلام، به بیان علامه جعفری، مرزبانی از آفاق عقیده است. علم کلام شیعی در مورد ماجرای عاشورا برای مثال متولی پاسخ به شبهات مطرح شده درباره علم امام و این که آیا امام از شهادت خود آگاه بوده یا نه، می‌شود.

در خوانش دکتر شریعتی و خوانش صالحی نجف‌آبادی، که از پر سر و صداترین خوانش‌ها بوده و بعضاً عکس‌العمل‌های شدیدی را نیز موجب شده، واقعه عاشورا به مثابه یک رخداد تاریخی دیده شده و سعی بر آن بوده که جنبه‌های اجتماعی، فرهنگی و بعضاً حتی دعواهای کلامی در این موضوع مورد تحلیل جامعه‌شناختی و تاریخی قرار گیرد. این خوانش‌ها معمولاً در دستگاه فکری مسلمانان یا در دستگاه فکری شیعی مسبوق به سابقه نبوده است.

در قرائت امام موسی صدر از واقعه عاشورا نیز اساساً تعریف او از دین و نسبت انسان با دین جایگاه ویژه‌ای دارد. ایشان از دین در خدمت انسان سخن می‌گوید و آنچه از این منظر بر آن تأکید می‌کند ارزش ذاتی مختاریت و کنشگری انسان است. بر اساس این نگاه اختیار و کنشگری انسان فقط یک گزاره نیست که ما به آن معتقد باشیم یا نه، بلکه همچون علائم راهنمایی راه را به شما نشان می‌دهد و به واسطه آن انسان سعی می‌کند باورهایش را به نیروی محرکه خلاقیت در صحنه اجتماعی بدل کند.

این خوانشی است که تأثیر قابل توجهی بر جمعیت شیعی و بعضاً حتی مسیحیان لبنان داشته و شیعیان این کشور را از یک گروه و طبقه بسیار ضعیف و فروپاشیده و از هم گسیخته، تبدیل به یک حزب واحد کرد و در معادلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی لبنان و حتی جهان اسلام، نیروی قابل اعتنایی از آنها ساخت.

بر این اساس، امام موسی صدر در خوانش خود از عاشورا بیش از این که آن را واقعه‌ای تاریخی و روی داده در گذشته ببیند، از آن به عنوان نیروی محرکه‌ای استفاده می‌کند تا جامعه شیعی بتواند با الهام از نمادها و سمبل‌های آن دین را در صحنه اجتماع بازیافته و بازسازی کند و وضع خود را در روزگار معاصر سامان دهد.

 

استفاده سمبلیک از این رخداد دینی آیا این بدین معناست که موضوع و غایت زندگی ما همین امروز و همین جاست و اگر سمبلی هم هست یک امر ذهنی است یا این که بدین معناست که آن سمبل و نماد در تعریف موضوع و غایت زندگی‌مان بیش از این تأثیرگذار است؟ 

تفاوت نگرش امام موسی صدر با کسانی که رخدادهای دینی و مقدس را در مقام نمادها و سمبل‌های آرکاییک و باستانی می‌بینند در این است که او آنها را به میانه زندگی روزمره و اجتماع شیعیان می‌کشد. اما موضوعی که مد نظر من بود این است که برخی در بررسی وقایع روی داده در تاریخ اسلام نگاهی گذشته‌گرا دارند و با تأکید بر ظرف روی دادن آن اتفاق در گذشته و تمرکز بر بررسی آن ظرف، عملاً سعی می‌کنند تمامی ظرف امروز را هم در آن ظرف قرار دهند و بازنمایی کنند.

می‌توان گفت که نگاه نوآورانه برخی متفکران این بوده است که اگر از وقایع و سمبل‌های دینی استفاده می‌کنند آنها را در یک ظرف منجمد شده در گذشته نبینند. چرا که اگر چنین رویکردی نداشته باشیم در نهایت دین و سمبل‌های آن را به شیئ‌ها و فتیش‌هایی بدل کرده‌ایم که در موزه باید از آنها نگهداری کرد. اما اگر سمبل‌ها را همان ابعاد وجودی انسان ببینیم و بگوییم که انسان اساساً موجودی سمبلیک و سمبل‌ساز است و این موضوع تنها به گذشته اختصاص ندارد نگاه ما به عاشورا هم متفاوت می‌شود و در بازنمایی این واقعه در زمینه معاصر به شیوه متفاوتی عمل می‌کنیم.

در همین ارتباط نکته مهمی که در نگاه استاد مطهری و علامه جعفری به عاشورا وجود دارد این است که آنها بعدی فردی و بعدی اجتماعی برای آن قائلند. در بعد فردی انسان می‌تواند ارتباطی روحی و معنوی با این واقعه برقرار کند. این موضوع را آنه ماری شیمل به زیبایی تصویر کرده است. شیمل می‌گوید دلیل این که علیرغم وجود نحله‌های تصوف در میان شیعه، این نحله‌ها غلبه نیافته‌اند این است که بر خلاف اسلام تسننی، در ادبیات و پارادایم شیعی حرکت‌ها، سبمل‌ها و علائمی وجود دارد که سعی می‌کند انسان را به گونه‌ای تطهیر (purefy) کند. برای مثال در تصویر کردن واقعه عاشورا، چه روضه‌خوان‌ها، چه علما، چه تعزیه‌خوان‌ها، سعی می‌کنند بیشترین تأثیرگذاری را داشته باشند تا مخاطب منقلب شود و به حالی برسد که گوئی در آن حال محدودیت‌های زمانی و مکانی برداشته شده و شخص خود را در آن واقعه شریک می‌بیند. در اینجا فرد شاهد روایتی از گذشته نیست، بلکه خود او در آن روایت و واقعه حضور می‌یابد و با احساس یکی شدن با شخصیت‌های روایت و تحت تأثیر فرم‌های مختلف عزاداری در یک وضعیت ترانس (trance) قرار می‌گیرد.

بر این اساس استاد مطهری و علامه جعفری معتقدند برای فهم واقعه عاشورا هم باید بعد اجتماعی آن را فهم کرد و هم به بعد معناسازانه آن برای فرد توجه داشت.

 

به نظر می‌رسد که تأثیرگذاری اجتماعی آن هم تا حد زیادی منوط به زنده ماندن آن آیین‌ها برای اثرگذاری بر فرد فرد مؤمنان است.

اگر بخواهیم مکانیسم اثرگذاری این آیین‌ها را مورد توجه قرار دهیم باید گفت که هر آیینی زبان مشترکی دارد و اگر تجربه‌ای انفرادی باشد نمی‌تواند اصولاً به یک آیین تبدیل شود. ما در این آیین‌ها با یکدیگر شریک می‌شویم. شریعتی می‌گوید شما می‌توانید در اتاقی به تنهایی ذکر بگویید اما اگر همین ذکر در یک جمع بزرگ و با ریتم خاصی گفته شود تأثیر آن بر روی همه بیشتر می‌شود؛ چرا که گویی جمعیت از حالت انفرادی خود خارج شده و به یک تن واحد با ولتاژ بالاتر بدل شده‌اند. دلیل این امر این است که خود با هم بودن و اجتماع تأثیر بسزایی بر ابعاد مختلف روحی و روانی و معنوی  انسان می‌گذارد.

 

نگاه اجتماعی که استاد مطهری و علامه جعفری مد نظر دارند آیا تفاوتی با نگاه دیگر متفکرانی که از آنها یاد کردید، دارد؟

در تاریخ تشیع و جنبش‌های شیعی بعد اجتماعی واقعه عاشورا به انحاء مختلف مورد توجه قرار داشته است، اما نگاه اجتماعی به عاشورا در دوره معاصر مشخصاً با تولد گفتمان اسلام سیاسی و اسلام‌گرایی همزمان و همگام بوده است. در این دوران به منظور انطباق دادن آن واقعه با وضعیت جامعه، نمادها به گونه‌ای سیاسی شد. نکته‌ای که در این گونه بهره‌گیری از سمبل‌ها باید مورد توجه قرار گیرد این است که سمبل‌ها نظم و منطق درونی خودشان را دارند که بعضاً و اغلب ذهن خودآگاه ما به نظم هندسی آنها احاطه ندارد و به همین دلیل و به شیوه ناخودآگاه می‌توانند صورت‌های مختلفی در ذهن و ضمیر جامعه ایجاد کنند و این که پیامد آنها چه خواهد شد معلوم نیست. بنابراین برای استفاده از نمادها و ایجاد معنای سمبلیک هم شناخت آن سمبل‌ها لازم است و هم ظرافت در به کار گیری آنها و نسبت برقرار کردن میان بسترها تا احیاناً در موقعیت‌های متفاوت موجب ایجاد خلأها و حفره‌های معنایی نشود.

 

اگر به بحث قبلی بازگردیم به نظر شما آیا می‌توان میان الهیات عاشورا و آنچه احتمالاً تحت عنوان الهیات رهایی‌بخش در اندیشه دکتر شریعتی می‌تواند مطرح باشد، نسبتی برقرار کرد؟

شاید بتوان این بحث را این گونه مطرح کرد که شریعتی از این پرسش شروع نمی‌کند که دین چیست و چه تعریفی دارد، بلکه از چیستی انسان و این که انسان چه می‌تواند باشد، چه ظرفیتی دارد و تا کجا می‌تواند پیش برود آغاز می‌کند. همبسته با این نقطه آغاز آنچه در نگاه شریعتی محوریت می‌یابد این است که انسان با انتخاب‌های مستمر، خود را می‌سازد. دین در اینجا به عنوان نظامی معنایی مطرح است که می‌تواند ویژگی‌های اساسی انسان یعنی اختیار، خلاقیت و آفرینندگی را به صورتی معنادار شکوفا کند. از نظر او هر نظام معنایی که چنین کاری نکند انسان را از خود بیگانه می‌سازد. 

شریعتی وقتی که با این نگاه به خوانش عاشورا می‌پردازد، آن را واقعه‌ای تک‌بعدی یا استثنایی نمی‌بیند. ممکن است ابعاد روی دادن آن را استنایی بدانیم، اما او معتقد است مواجهه‌ای که در این واقعه شاهد هستیم، از ابتدای تاریخ بشریت وجود داشته است. از نظر شریعتی صف‌آرایی میان خیر و شر و تقابل نظام‌های معنایی که برخی از آنها در یک سو به دنبال استثمار و الینه کردن انسان هستند و برخی در سوی دیگر به دنبال راهگشایی برای رهایی انسان از طریق اختیار و انتخاب او، همواره در تاریخ جریان داشته است.

صحنه‌ای که ما در واقعه عاشورا شاهد هستیم تقابل دین و کفر نیست، بلکه مذهب علیه مذهب است. البته این بحث وجود دارد که یزید اصولاً دین نداشته است، اما در هر صورت نظام معنایی که او از طریق آن عمل کرد نظام معنایی کفر نبود و اگر بود ترسیم مرزها خیلی راحت و پیش از روی دادن آن واقعه امکانپذیر می‌شد. چنان که دکتر شریعتی هم به آن اشاره می‌کند، در نتیجه وضعیتی که عاشورا در آن پدید می‌آید نحله‌ها و جریان‌هایی مانند جبریون و مرجئه ایجاد و به عنوان یک مکتب کلامی و الهیاتی مطرح می‌شود و برخی مباحث کلامی درباره اختیار انسان گسترش می‌یابد. به نظر می‌رسد تأثیری که واقعه عاشورا و تلاش توجیه‌گرانه دستگاه خلافت برای به محاق بردن آن از طریق احاله این رویداد به جبر انجام می‌دهد زمینه بسیار مهمی برای گسترش یافتن بحث اختیار در کلام اسلامی بوده است.  

در واقع پس از واقعه عاشورا و پس از این که ولوله‌ای در میان امت اسلامی ایجاد شد که خود مسلمانان خانواده پیامبر(ص) را با آن وضعیت کشته‌اند و حتی برخی مشارکت‌کنندگان از خود می‌پرسیدند که این چه کاری بود ما کردیم، برای این که علل تاریخی و مذهبی مشخص نشود و مردمان التفاتی نیابند که حاکم بر سنت پیغمبر نیست، دستگاه خلافت توجیهاتی را ایجاد کرد که آن هم خود عرصه طرح برخی مسائل کلامی و فلسفی در تاریخ اندیشه اسلامی شد.

 

نکته پایانی!

من در ادامه بحث قرائت‌های معاصر نکته‌ای را اضافه کنم مبنی بر این که یکی از خوانش‌ها از واقعه عاشورا در عالم تسنن مربوط به پروفسور چاندرا مظفر، در مالزی است. شاید جالب باشد برای خوانندگان ایرانی که ایشان می‌گوید اساساً واقعه عاشورا یک «واقعه شیعی محض» نیست، بلکه یک واقعه اسلامی است که برای فهم آن صرف فهم تاریخی کفایت نمی‌کند. از نظر ایشان واقعه عاشورا یکی از مدل‌های بسیار روشن و برجسته در جهان اسلام است که نشان می‌دهد وقتی شیوه حکومت یک شیوه دسپوتیک و استبدادی باشد چه پیامدهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و دینی خواهد داشت.  

به عبارتی دیگر چاندرا مظفر معتقد است برای فهم و برون رفت از وضعیت معاصر و شرایط حاضر در جهان اسلام ما نیازمند فهمی جدید و نوین از عاشورا، فارغ از تعلق آن به مذهب شیعه و به عنوان یک واقعه اسلامی و بازتابی از روحیه سوژه مسلمان هستیم و تا مسلمانان و متفکران اسلامی نتوانند این واقعه را در نسبت با ابعاد وسیع دینی آن در جهان اسلام بازخوانی و بازتفسیر کنند، برون رفت چندانی حاصل نخواهد شد. اگر از این منظر نگاه کنیم مقابله امام حسین(ع) با پارادایم فکری و چارچوبی بوده که ابوسفیان در جهان اسلام پی‌ریزی کرد و حرکت اعتراضی در مقابل او نشان می‌داد که حکومت مشروع باید مبتنی بر چه چیزی باشد. در واقع جنبه سیاسی یا فلسفی که در قیام امام حسین(ع) مستتر بود این بود که اساساً حکومتی می‌تواند دینی باشد یا در چارچوب سنت الهی شکل بگیرد که مبتنی بر حکمت باشد.

 

منبع: خردنامه همشهری (شماره 164)