کد خبر: 126624

به قلم مائده فرهنگ

طومار شیخ شرزین

دندانم کندند تا نگویم، و چشمم تا نبینم، اما پا را وانهاده‌اند که ترک وطن کنم...

"بدانند نام پدرم -خدای آمرز- روزبهان دبیر بود، و سالم به سه نرسیده، قلم در دست مشق خط می‌کردم. و در هفت سالگی به تجلید و کتابت پرداختم؛ و از آنجا بود که به خواندن رسالات و کتب میل کردم، و در جبر و اصول و حکمت و موسیقی و شعر تفحص کردم. و چون پدرم -که خدایش رحمت کناد - گذشته شد و جهان را به ما گذاشت، پیشه‌ی وی پیشه کردم، و سرانجام در دارالکتاب همایونی مرا به دبیری گماشتند، تا آن زمان که رساله‌ای برنوشتم نامش «دارنامه» و در آن خرد را به درختی مانند کردم که اگر بپروریش ببالد ورنه بیخ آن خشک شود."

روایتی که خواندیم سر آغاز عریضه‌ی نوشته شده توسط شخصیت اصلی فیلم نامه، شیخ شرزین است. این فیلم نامه که توسط بهرام بیضایی برای اولین بار در سال 1365 نوشته شده در سال 1368 برای اولین بار به چاپ رسیده و تا کنون به فیلم در نیامده است. فیلم نامه به روایت سرگذشت  شیخ شرزین که به شغل کتابت در دربار یکی از سلاطین مشغول بوده است می پردازد. روایت از آنجایی آغاز می شود که روزی به واسطه تغییر و تحولات در راس دیوانخانه 

عریضه ها و نوشته ها و طومارهای غیر ضروری را در آتش می سوزاندند و دیوانخانه را برای استقرار صاحبدیوان جدید آماده می کردند که یکی از کاتبان به نام "عیدی" به آتش نزدیک می شود و طوماری را از کنار آتش برمی دارد، او با مشاهده‌ی طومار متوجه می شود که طومار منتصب به شیخ شرزین است و شرزین آن را برای دادخواهی و شرح آنچه بر او گذشته است نوشته است. عیدی که از شاگردان شرزین بوده است طومار را نزد صاحبدیوان می برد و اصرار می کند که صاحبدیوان طومار را مشاهده کند و در صورت امکان به احقاق حق استادش اقدام نماید.

مصائب "شرزین" از نگارش "دارنامه" آغاز می شود چرا که علمای دربار به واسطه‌ی تجلیل خرد در این کتاب به تکفیر آن اقدام می کنند. "شرزین" به شرایط سختی گرفتار می شود و برای رهاندن جان خود کتاب را به " بوعلی سینا" منتسب می‌کند اما در ادامه در محضر سلطان واقعیت را اعتراف میکند.

مجلس محاکمه شرزین توسط علما خواندنی و پر از دیالوگ های زیباست که در ادامه به بخشی از آن می پردازیم:

«گفته‌اید همه یکسانند، و اگر مردان شمشیر زنند و زنان دوک‌نشین از آن روست که آنان مشق شمشیر می‌کنند و اینان مشق دوک. گفته‌اید اینها همه از ممارست است و نگفته‌اید ناشی از ذات خلقت! ‌‌‌‌]فریاد می کند[ درست است؟ » و شرزین چنین پاسخ می‌دهد: «آری اینها همه از تمرین است؛ جلاد تمرین سربریدن می‌کند و تیرانداز تمرین تیراندازی، کفاش بسیار کفش می‌دوزد تا استاد شود و رسام همینگونه، اگر دستی را ببندی بی‌هنر می‌ماند و این گناه آن دست نیست، گناه آنست که تمرین بستن کرده. و شما بسیار تمرین می‌کنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد، شما که اینک بر خون من دلیرید، و بسیاری تمرین نیزه می‌کنند تا شما را که تمرین فریاد می‌کنید بر من چیرگی دهند، و من تمرین مرگ می‌کنم!»