به گزارش ثریا بیتفاوتی اجتماعی، پدیدهای پیچیده و قابل تأمل در علوم اجتماعی است که با عباراتی نظیر بیخیالی اجتماعی، فردگرایی و فراموشی هنجارها نیز شناخته میشود، هرچند هر یک از این واژگان تفاوتهای معنایی ظریفی با یکدیگر دارند. درک چیستی بیتفاوتی و اینکه کنشگران در بستر فرهنگی ایران با اتکا به کدام منطق فرهنگی در برابر وضعیتهای گوناگون، مسیر بیتفاوتی یا واکنش را برمیگزینند، از نکات کلیدی است.
نکته قابل توجه آن است که بیتفاوتی خود نوعی کنش محسوب میشود؛ کنشی که به بیواکنشی منجر شده و از ذهنیتها، دغدغهها و درونیات افراد سرچشمه میگیرد. این موضوع، بررسیهای چندجانبه روانشناختی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را طلب میکند. امیل دورکیم، جامعهشناس برجسته، در مطالعات خود به مفهوم «آنومی» اشاره کرده و معتقد بود ضعف یا غیرقابل فهم شدن ساختارهای اجتماعی، منجر به احساس بیهدفی و بیتفاوتی در افراد میشود.
ابعاد گسترده بیتفاوتی: از سیاست تا اخلاق
برای فهم عمیقتر بیتفاوتی اجتماعی، باید ابعاد گوناگون آن را مورد بررسی قرار داد. این پدیده در حوزه سیاسی به شکل کاهش مشارکت در انتخابات، بیاعتمادی به سیاستمداران و نهادهای حکومتی، و بیتوجهی به اخبار و مسائل سیاسی نمود پیدا میکند. احساس اینکه صدای افراد شنیده نمیشود یا حضورشان تأثیری ندارد، میتواند به این نوع بیتفاوتی دامن بزند.
در بعد مدنی، بیتفاوتی اجتماعی با عدم مشارکت در فعالیتهای داوطلبانه، بیاعتنایی به حقوق شهروندی دیگران و بیتوجهی به مسائل جامعه مدنی خود را نشان میدهد. خودداری از کمک به همسایه یا سکوت در برابر نقض حقوق دیگران، میتواند ناشی از احساس ناامنی، بیاعتمادی یا بیحوصلگی باشد و بر اهمیت مسئولیتپذیری اجتماعی تاکید دارد.
در حوزه اخلاقی، این پدیده به صورت بیاعتنایی به ارزشهای اخلاقی، عدم رعایت حقوق دیگران و عدم احساس مسئولیت در قبال رفتارهای غیراخلاقی بروز میکند. رواج دروغ، تقلب یا آسیب به محیط زیست بدون احساس پشیمانی، میتواند نشانگر تضعیف نظام ارزشی، حاکمیت فردگرایی افراطی یا ناامیدی از اصلاح امور باشد.
و نهایتاً، در بعد اقتصادی، بیتفاوتی اجتماعی با عدم مشارکت در فعالیتهای اقتصادی مولد، بیاعتنایی به عدالت اقتصادی و عدم تلاش برای بهبود وضعیت اقتصادی جامعه مشاهده میشود. گرایش به رانت، فرار مالیاتی یا بیتوجهی به تولید ملی، ممکن است از ناامیدی، بیاعتمادی به نهادهای اقتصادی یا احساس نابرابری نشأت بگیرد.
ریشههای عمیق یک معضل اجتماعی
ریشههای بیتفاوتی اجتماعی عمیق و متنوعاند. فردگرایی افراطی که منافع شخصی را بر منافع جمعی ارجح میداند، از مهمترین عوامل است. ناامیدی و بیاعتمادی به آینده و نهادهای اجتماعی و سیاسی نیز نقش مهمی ایفا میکند. زمانی که افراد امیدی به بهبود شرایط نداشته باشند یا نهادها را ناکارآمد ببینند، انگیزه مشارکت را از دست میدهند.
فقدان آگاهی از مسائل جامعه و حقوق و مسئولیتهای شهروندی نیز میتواند به بیتفاوتی منجر شود. مشکلات اقتصادی نظیر فقر، بیکاری و نابرابری هم در این میان بیتأثیر نیستند، چرا که انرژی و توان افراد را برای پرداختن به امور اجتماعی کاهش میدهند و حس مسئولیتپذیری اجتماعی را کمرنگ میکنند.
جامعه ایران و پدیده بیتفاوتی اجتماعی
در پژوهش «آیندهپژوهی ایران در سال ۱۳۹۶»، بیتفاوتی اجتماعی به عنوان یکی از چالشهای پیش روی جامعه ایران مطرح شده بود. در این باره دیدگاههای متفاوتی وجود دارد؛ برخی معتقدند این پدیده در ایران رو به گسترش است، در حالی که برخی دیگر پتانسیل بالای جامعه برای مشارکت را یادآور میشوند.
موافقان، کاهش مشارکت سیاسی، افزایش فردگرایی، بیاعتمادی به نهادها و مشکلات اقتصادی را نشانههایی از بیتفاوتی اجتماعی در ایران میدانند. در مقابل، مخالفان به فعالیتهای داوطلبانه، حساسیت نسبت به مسائل اجتماعی، ارزشهای دینی و فرهنگی و انرژی جوانان اشاره کرده و پتانسیل بالای جامعه برای مشارکت را مطرح میکنند. به نظر میرسد جامعه ایران ضمن مواجهه با چالشهایی چون کاهش مشارکت سیاسی، همچنان از ظرفیت بالایی برای فعالیت اجتماعی برخوردار است.
راهکارهای مقابله با بیتفاوتی اجتماعی
برای مقابله با بیتفاوتی اجتماعی، راهکارهای متعددی پیشنهاد میشود. افزایش آگاهی از طریق آموزش شهروندی، تقویت اعتماد به نهادها با شفافیت و پاسخگویی، تشویق مشارکت با فراهم آوردن فرصتها، و تقویت مسئولیتپذیری از طریق ترویج ارزشهای اجتماعی، از جمله این راهکارهاست.
بهبود وضعیت اقتصادی و کاهش فقر و نابرابری نیز میتواند انگیزه مشارکت را افزایش دهد. همچنین، اصلاح فرهنگ سیاسی با ایجاد فضای باز و آزادی بیان، به افراد کمک میکند تا بدون هراس در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی مشارکت کنند و حس مسئولیتپذیری اجتماعی در آنها تقویت شود.
در نهایت، بیتفاوتی اجتماعی چالشی جدی با پیامدهای منفی برای جامعه است. مقابله با آن نیازمند همکاری همهجانبه دولت، نهادهای مدنی و شهروندان برای ایجاد جامعهای آگاه، مسئولیتپذیر و مشارکتجو است. این مهم، مستلزم تغییر در نگرشها و سرمایهگذاری در آموزش، فرهنگ و نهادهای مدنی است.