کد خبر: 1809

تأملی در نابسندگی امر کلی در درک واقعیت‌های جامعه

ذهن جامعه ایرانی به دلیل حافظه تاریخی مهمی که در سیاست دینی، شعر عرفانی و فلسفه وجودی دارد، کلی‌نگر است. این کلی‌نگری باعث آرمان‌خواهی و ماندن در دنیای ایده‌هاست.

شبکه علمی ثریا ـ فاطمه دلاوری پاریزی: تفکر کلی و درک مفاهیم، از نشانه‌های رشد خرد است اما بسندگی به امر کلی و منطقی، می‌تواند منجر به ندیدن واقعیات انضمامی و جزئی و در نتیجه شکاف بین نظر و عمل شود. چرا که عمل در موارد خاص، جزئی و انضمامی صورت می‌گیرد و نظر مربوط به موارد کلی و انتزاعی است. وقتی در جامعه‌ای مفاهیم و انتزاعیات، اجر و قرب دارند نشان از آن دارد که خرد به خوبی در این جامعه رشد یافته است. اما اگر جامعه، توان درک جزئیات را در دیالکتیک با آن امر کلی نداشته باشد، محکوم به ماندن در دنیای آرمانی و غیر واقعی است. برای واقعی شدن و کاربردی شدن، لازم است که افراد علاوه بر داشتن تفکر کلی، تصورشان را از کلی با درک جزئیات و دیالکتیک بین جزء و کل، بازسازی کنند.
ذهن جامعه ایرانی به دلیل حافظه تاریخی مهمی که در سیاست دینی، شعر عرفانی و فلسفه وجودی دارد، کلی‌نگر است. این کلی‌نگری باعث آرمان‌خواهی و ماندن در دنیای ایده‌هاست. ذهن ایرانی گوئی با واقعیت انضمامی جزئی سر و کار ندارد. به همین دلیل است که توان واقعی‌سازی آرمان‌ها، تحلیل واقعیت‌ها و توصیف کفِ میدان را ندارد. ذهن کلی‌نگر برای نوشتن مرام‌نامه، اسناد بالادستی تحول و پیشرفت و نسخه‌های مربوط به باید و نباید، آماده است و همواره می‌تواند آرمان‌شهر را توصیف کند. این البته بسیار مطلوب است. شهری که آرمان ندارد، مرده است. پویا نیست. اما ذهن کلی‌نگر نمی‌تواند مسیر رسیدن به این آرمان‌شهر و نیز نقطه‌ای که اکنون ایستاده‌ایم را درست تحلیل و توصیف کند. در نتیجه برای رسیدن به آرمان‌ها لازم است تفکر تحلیلی و جزئی ‌نگر مبتنی بر توصیف وقایع و پدیده‌ها در ذیل آن مفاهیم کلی از خیر، عدالت، آزادی، پیشرفت، معنویت و... حضور داشته باشد.
پدیده شعارزدگی و نداشتن برنامه توسط کاندیداهای ریاست جمهوری و شورای شهر در کشور ما می‌تواند ناشی از همین مسئله باشد. اکتفا به حرف‌های کلیِ خوب بدون داشتن برنامه‌ای جهت تحقق این اهداف یا اولویت‌بندی ای جهت اجرایی کردن شعارهای کلی. کاندیدها در موارد بسیار نشان داده‌اند که تنها می دانند چه چیزی خوب است. بی آن‌که بدانند مردم چه می‌خواهند و بی آن‌که بدانند برای رسیدن به آن چیزهای خوب چه باید کرد.  این مسئله نه تنها در سیاست که در هنر هم گاه خود را نشان می‌دهد. گاهی که هنرمندی قصد دارد شعری سیاسی بسراید یا فیلمی تاریخی بسازد، شعر او چونان بیانیه و فیلمش چونان مقاله‌ای سرشار از کلیات زیبا و انتزاعی و شعارزده و نچسب می‌شود. چرا که او ماده یا امر واقعی و انضمامی و عینی را نمی‌شناسد و صرفا به آن ایده یا امر ایدئال و آرمانی می‌اندیشد.
از آفات دیگر وجود این کلیشه‌ها و قالب‌های فکری،انسداد گفتگو است. گفتگو در جایی شکل می‌گیرد که هنوز امر کلی شکل نگرفته است. امر کلی، حاصل گفتگو است. گفتگو از دیالکتیک بین اجزاء امرکلی ساخته می‌شود. در حالی‌که در برخی اذهان، استریوتایپ‌ها به صورت دگماتیک، حضور دارند و در نحوه تصمیم‌گیری، تصمیم‌سازی، مدیریت، مشارکت و حتی مشاهده شهروندان تاثیرگذارند. این استریوتایپ‌ها توان تجزیه و تحلیل و دیدن امر جزئی را از ذهن می‌گیرند و فرد، اشیاء بیرونی را با قالب‌ها و آرک‌تایپ‌های از پیش تعیین شده می‌بیند و می‌شناسد و تعریف و مشاهده می‌کند.
 به طور مثال، ایده‌هایی چون، اصلاح‌طلبان، غیرمذهبی و اصول‌گرایان مرتجع هستند، چنان بر فضای فکری برخی افراد جامعه حاکم است که گاه حتی بر  افراد متعلق به این طیف‌ها، حکومت می‌کند. مثلا در بخشی از تویتر، پیام‌های زیادی شبیه این مورد می‌بینیم: «چه رییسی یاد گرفته از حقوق زنان و شغلشون و غیره حرف می زنه». در حالی‌که هرکس کوچکترین آشنایی با خانواده ایشان داشته باشد می‌داند همسر ایشان استاد دانشگاه و فعال فکری و فرهنگی است و هرچند ایده‌های همسر وی را قبول نداشته باشد اما در زن فعال اجتماعی بودن وی هیچ تردیدی نمی‌تواند بکند. از دیگر سو، استفاده از آیه «و وهبنا له اسحاق» توسط سید محمد خاتمی، برای اسحاق جهانگیری نوعی سوء استفاده از آیات قرآن قلمداد شد، در حالی که خاتمی، ملبس به لباس روحانیت و جهانگیری فردی متدین و از خانواده شهید است و دلیل چنین استفاده‌ای تنها می‌تواند آشنازدایی یا تلمیحی ادبی باشد.
رسانه و پروپاگاندای حاکم بر آن نیز نقش مهمی در ساخت این استریوتایپ‌ها یا کلیشه‌های ذهنی دارد. به طوری‌که با ایجاد تصورات کلی، مانع از دیدن وقایع می‌شود و گویی مفهوم کلی، بین انسان و واقعیت قرار می‌گیرد و چونان پرده‌ای جلوی دید او را می‌پوشاند و مانع از مواجهه مستقیم با واقعیت انضمامی می‌شود.
شاید لازم باشد همه ما دوباره به انسان نگاه کنیم. این انسانِ پیچیده و سرشار از انضمامیت. و همه محدودیت‌ها، نیازها، بودن‌ها و نبودن‌هایش را ببینیم. یک‌بار دیگر با چشم‌های باز به انسان نگاه کنیم تا قبل از آن که آنقدر دیر بشود که از انسان تنها تعریفی ذهنی و مفهومی کلی در ذهنمان باشد. تعریفی آنقدر کلی، بزرگ و مفهومی که چیزی نباشد جز «هیچ». یک هیچِ بزرگِ. یک هیچِ تهی. یک هیچِ هیچ.
 

منبع: مهر