به گزارش ثریا یکی از داستانهایی که ریشه در اساطیر دارد و هنوز زنده است، داستان آرش کمانگیر و پرتاب تیر اوست. کهنترین روایت درباره آرش کمانگیر در تیشتریشت (یشت هشتم اوستا) در سرودی در ستایش ستاره تشتر با آرش کمانگیر مواجه میشویم: تیشتر ستاره رایومند فرهمند را میستاییم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد، مانند آن تیرِ در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت. آنگاه آفریدگار اهورامزدا به او نفخهای بدمید، آنگاه آب و گیاه و مهر دارنده دشتهای فراخ از برای او گرداگرد راهی مهیا ساخت.
در میان متون فارسی میانه نیز تنها «ماه فروردین روز خرداد» نام آرش را برده و بازپسگیری ایرانزمین به دست منوچهر و آرش را شرح میدهد. «مینوی خرد» نیز به همین واقعه اشاره دارد و از بازستاندن سرزمینهای میان پدشخوارگر و بن گوزگ سخن میگوید؛ ناحیهای که احتمالاً با حدود آمودریا و گوزگان تطبیق دارد.
در دوره اسلامی، منابع فارسی و عربی روایتهای دقیقتر اما متفاوتی از تیراندازی آرش نقل کردهاند. طبق این منابع، افراسیاب دوازده سال منوچهر پیشدادی را در طبرستان محاصره کرده بود و سرانجام قرار شد مرز ایران به اندازه یک تیرپرتاب تعیین شود. ابوریحان بیرونی میگوید اسفندارمذ فرمان ساخت تیر و کمانی خاص را میدهد؛ اما ثعالبی روایت میکند که منوچهر خود دستور فراهم آوردن چوب، پر و آهن پیکان را از سرچشمههای ویژه صادر میکند. آرش، بزرگترین تیرانداز آن روزگار، پیش از پرتاب تیر برهنه میشود و بدن سالم خود را به همگان نشان میدهد و اعلام میکند که با رها کردن آن، همه توان و جانش را از دست خواهد داد. او کمان را با نیرو میکشد، تیر را رها میکند و جان میسپارد؛ تیر نیز به یاری باد راهی طولانی میپیماید تا مرز دو کشور مشخص شود. با وجود اینکه این داستان در شاهنامه فردوسی نیامده، در بخش تاریخی شاهنامه نام آرش برده میشود.
در دوره معاصر و با مطرح شدن دوباره این داستان، سیاوش کسرایی این داستان را به منظومهای بلند تبدیل میکند، و به آن حالتی نمایشی نیز میبخشد. کل داستان را به صورت قصهای از زبان عمو نوروز برای کودکان تعریف میکند و خود مسافری است ناظر بر این ماجرا:
برف میبارد
برف میبارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
درهها دلتنگ
راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمیشد گر ز بام کلبهها، دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیآورد
ردپاها گر نمیافتاد روی جادههای لغزان
ما چه میکردیم در کولاک دل آشفته دمسرد؟
آنک آنک کلبهای روشن
روی تپه روبروی من
در گشودندم
مهربانیها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه میگوید برای بچههای خود عمو نوروز:
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفتهای بس نکتهها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغهای گل
دشتهای بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی خاک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
غم انسان نشستن
پا به پای شادمانیهای مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
آرمیدن
چشمانداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعههایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی
زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
قصههای در هم غم را ز نمنمهای باران شنیدن
بیتکان گهواره رنگینکمان را
در کنار بام دیدن
یا شب برفی
پیش آتشها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست...
پیرمرد آرام و با لبخند
کندهای در کوره افسرده جان افکند
چشمهایش در سیاهیهای کومه جستوجو میکرد
زیر لب آهسته با خود گفتگو میکرد:
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعلهها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان!
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
آشیانها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان!
زندگانی شعله میخواهد...
با این مقدمهسازی سیاوش کسرایی داستان آرش را از زبان عمو نوروز برای کودکان گردآمده در کنار آتش تعریف میکند:
صدا سر داد عمو نوروز:
شعلهها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم! داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
روز بدنامی
روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
عشق در بیماری دلمردگی بیجان
فصلها فصل زمستان شد
صحنه گلگشتها گم شد نشستن در شبستان شد
در شبستانهای خاموشی
می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی
ترس بود و بالهای مرگ
کس نمیجنبید چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهای ملک
همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بیسامان
برجهای شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ سینه کینهای در بر نمیاندوخت
هیچ دل مهری نمیورزید
هیچکس دستی به سوی کس نمیآورد
هیچکس در روی دیگر کس نمیخندید
باغهای آرزو بی برگ
آسمان اشکها پر بار
گرمرو آزادگان دربند
روسپی نامردان در کار
انجمنها کرد دشمن
رایزنها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
هم به دست ما شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بیشرم
که مباداشان دگر روزبهی در چشم
یافتند آخر فسونی را که میجستند
چشمها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جستوجو میکرد
وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو میکرد:
آخرین فرمان!
آخرین تحقیر!
مرز را پرواز تیری میدهد سامان!
گر به نزدیکی فرود آید
خانههامان تنگ
آرزومان کور
ور بپرد دور
تا کجا؟ تا چند؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان؟
هر دهانی این خبر را بازگو میکرد
چشمها بیگفتوگویی هر طرف را جستوجو میکرد...
پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست میسایید،
از میان درههای دور گرگی خسته مینالید،
برف روی برف میبارید،
باد بالش را به پشت شیشه میمالید،
صبح می آمد
پیرمرد آرام کرد آغاز:
پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست
دشت نه دریایی از سرباز!
آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بینفس میشد سیاهی در دهان صبح
باد پر میریخت روی دشت باز دامن البرز
لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته
خلق چون بحری بر آشفته
به جوش آمد
خروشان شد
به موج افتاد
بُرش بگرفت و مردی چون صدف از سینه بیرون داد:
منم آرش!
_چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن_
منم آرش سپاهی مردی آزاده!
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده!
مجوییدم نسب
فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
دلم را در میان دست میگیرم
و می افشارمش در چنگ
دل این جام پر از کین پر از خون را
دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
که تا بکوبم به جام قلبتان در رزم
که جام کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
در این پیکار
در این کار
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
به چشم آفتاب تازه رس جایم
مرا تیر است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز!
پس آنگه سر به سوی آٍسمان بر کرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد:
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود!
که با آرش ترا این آخرین دیدار خواهد بود
به صبح راستین سوگند
به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بیدرنگی خواهدش افکند
زمین میداند این را آسمانها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من نه افسونی
نه ترسی در سرم نه در دلم باک است...
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینههای بیتاب میزد جوش:
ز پیشم مرگ
نقابی سهمگین بر چهره میآید
به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار میپاید
به بال کرکسان گرد سرم پرواز میگیرد
به راهم مینشیند راه میبندد
به رویم سرد میخندد
به کوه و دره میریزد طنین زهرخندش را
و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایسته آزادگی این است
هزاران چشمِ گویا و لبِ خاموش
مرا پیک امید خویش میداند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی میگیردم گه پیش میراند
پیش میآیم
دل و جان را به زیورهای انسانی میآرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند!
نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قلهها دستان ز هم بگشاد:
برآ ای آفتاب ای توشه امید!
برآ ای خوشه خورشید!
تو جوشان چشمهای من تشنه ای بیتاب
برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم
به موج روشنایی شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم
شما ای قلههای سرکش خاموش
که پیشانی به تندرهای سهم انگیز میسایید
که بر ایوان شب دارید چشمانداز رویایی
که سیمین پایههای روز زرین را به روی شانه میکوبید
که ابر آتشین را در پناه خویش میگیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد
امیدم را برافرازید
چو پرچمها که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه دارید
به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید...
زمین خاموش بود و آسمان خاموش
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوهها لغزید کمکم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
نظر افکند آرش سوی شهر آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه
سرود بیکلامی با غمی جانکاه
ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه
کدامین نغمه میریزد
کدام آهنگ آیا میتواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه میرفتند؟
طنین گامهایی را که آگاهانه میرفتند؟
دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند
کودکان از بامها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
پیر مردان چشم گرداندند
دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
آرش اما همچنان خاموش
از شکاف دامن البرز بالا رفت
وز پی او
پردههای اشک پی در پی فرود آمد...
بست یک دم چشمهایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته و پی جو
در شگفت از پهلوانیها
شعلههای کوره در پرواز
باد در غوغا:
شامگاهان
راه جویانی که میجستند آرش را به روی قلهها پی گیر
باز گردیدند
بینشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
آری آری جان خود در تیر کرد آرش
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که میراندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
*
آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سالها بر بام دنیا پاکشان سر زد
ماهتاب
بینصیب از شبرویهایش همه خاموش
در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
سالها و باز
در تمام پهنه البرز
وین سراسر قله مغموم و خاموشی که میبینید
وندرون درههای برف آلودی که میدانید
رهگذرهایی که شب در راه میمانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار میخوانند
و نیاز خویش میخواهند
با دهان سنگهای کوه آرش میدهد پاسخ
میکندشان از فرازواز نشیب جادهها آگاه
میدهد امید
مینماید راه...
در برون کلبه میبارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوهها خاموش
درهها دلتنگ
راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
کودکان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
میگذارم کندهای هیزم در آتشدان
شعله بالا میرود پر سوز.
داستانگویی سیاوش کسرایی، و بازآفرینی داستان کهن آرش و تیری که جان خود را، برای پرتاب آن به دوردستها و بازگرداندن آبها و سرزمینها و نگهبانی از مرز ایران فدا میکند؛ بازآفرینی معنایی که بارها و بارها تکرار شده است، وطنداری با تنها تیری که هرکدام ما در اختیار داریم. حفظ میهن و نگهبانی از مرزها با تیر جان!
محقق ایرانی باکتری را به ترانزیستور تبدیل کرد
جیمز وب ۳ سیاهچاله فعال در یک کهکشان دوردست کشف کرد
مصوبه مهم درباره اقتصاد دیجیتال
تولید ماده اولیه داروی ایرانی درمان «فیبروز کبدی»
ایده امیرکبیر در تأسیس دارالفنون چه بود؟
پرچم انتقام و خونخواهی بر فراز گنبد مساجد کشور به اهتزاز درمی آید
راهاندازی موکبهای دائمی در مرز ایران و عراق
چرا رهبر شهید به جوانان اروپایی نامه نوشتند؟
آثار و عوامل تجربه زیسته احساس تنهایی در دختران تجرد زیست
«فرمانده هرمز» را چقدر میشناسید؟
جزئیات برنامههای هفته آموزش هنر اعلام شد
شوراهای آموزش و پرورش؛ ظرفیت ملی برای جهش کیفیت و عدالت تربیتی
کاهش ۲۰ درصدی تخلفات اداری آموزشوپرورش
زنگ نماز همراه با زنگ مدرسه نواخته شود
آغاز دریافت کارت ۵ آزمون علوم پزشکی از امروز
جدیدترین تغییرات فراخوان جذب هیئت علمی علوم پزشکی را اینجا ببینید
آغاز ثبت نام پذیرفته شدگان آزمون دکتری از اول شهریور
جزئیات ثبت نام آزمون دکتری تخصصی و پژوهشی گروه علوم پزشکی اعلام شد
نتایج نهایی آزمون دکتری اعلام شد
بیش از ۷۵۰ هزار نفر کارت کنکور ۱۴۰۵ و آزمون پذیرش دانشجو معلم گرفتند
زمان و تعداد سوالات گروههای پنجگانه کنکور سراسری ۱۴۰۵ مشخص شد
هشدار درباره کاهش رتبه علمی ایران در جهان
پایان اسکرول بینهایت و شمارش لایک در اینستاگرام
آزمون تربیت معلم همزمان با کنکور سراسری ۱۴۰۵ برگزار میشود
بزرگترین هواپیمای تمام برقی جهان ۲۷ دقیقه پرواز کرد
«ایران دیجیتال»؛ پیوند فناوری و نظام تعلیم و تربیت
تضمین امنیت کنکور رکن اصلی تحقق عدالت آموزشی/ برخورد قانونی با تقلب
توزیع کارت کنکور ۱۴۰۵ از امروز آغاز شد
ناسا به طرح لشکرکشی روباتهای کروی به تایتان گرنت داد
حضور بیش از ۱۰۰ استارتاپ در اینوتکس ۲۰۲۶ قطعی شد
برگزاری محفل قرآنیها به مناسبت چهلم رهبر شهید انقلاب
صفحه اینترنتی معرفی رهبر شهید به زبان ژاپنی راه اندازی شد
تهیه کننده سریال اسباب زحمت: شخصیتهای سریالهای آقاخانی از جنس مردم هستند
گرامیداشت رهبر شهید با نگاهی به اندیشه ایشان در حوزههای انسانی
جدول پخش شبکه ۴ تغییر کرد
گردهمایی اصحاب هنر و اندیشه با گفتاری درباره آینده نزدیک ایران برگزار میشود
مرحوم ابوترابی الگوی مقاومت در شرایط سخت اسارت
نگاهی به حدود ۶۰۰ آیه مرتبط با جهاد و قتال و پاسخ به چالشهای امروز در این کتاب
مهران مدیری تحت عمل جراحی و درمان قرار گرفت
آموزش و پرورش باید در کنار سه قوه، «قوه چهارم» کشور باشد
حامد همایون مهمان درجام شد
«غوطهور» در صف اکران رفت
خوراک رسانهای کودک دهه ۶۰ با امروز فرق دارد
چگونه ایمان در زمان جنگ تقویت میشود؟
بزرگداشتی برای میراث دار فلسفه و طب حکیم ابوعلی سینا
درباره ارتداد در اسلام و انواع آن بیشتر بدانید
امتحانات ترم تابستان دانشگاههای سراسری و آزاد حضوری شد
آمادگی کامل شبکه ملی اجرا و حفاظت برای برگزاری مطلوب کنکور ۱۴۰۵
ثبتنام آزمون دکتری گروه علوم پزشکی سال ۱۴۰۵
حکم اخراج یکی از دانشجویان دانشگاه شریف ابلاغ شد
مسعود امیرلویی پس از ۵ سال مبارزه درگذشت
تمدید مهلت ثبتنام آزمون کارشناسی ارشد علوم پزشکی ۱۴۰۵
حمله سایبری گسترده به تأسیسات آب آمریکا
دستگاههای عکسبرداری پزشکی کوچکتر میشوند
اعلام تقویم آموزشی دانشگاه صنعتی شریف برای سال تحصیلی ۱۴۰۶-۱۴۰۵
امتحانات ترم تابستان دانشگاهها حضوری شد
راه اندازی خط ویژه جذب هیئت علمی در رشته هوش مصنوعی
مهلت ویرایش محل برگزاری چهلمین دوره آزمون دستیاری دندانپزشکی تمدید شد
دستور جدید ترامپ به شرکت ها برای حمله سایبری
اخراج ۲ دانشجو به دلیل توهین به پرچم مقدس ایران
یافتههای جدید از نقش استارلینک در تجاوز نظامی آمریکا به ایران
مراسم معرفی سرپرست صندوق رفاه دانشجویان برگزار شد
تمهیدات لازم برای بازگشایی مطلوب مدارس خوزستان
رئیس جمهور: مسجد یکی از ظرفیتهای مؤثر در ارتقای سطح سواد عمومی است
تابستان؛ فرصتی برای جبران بخشی از عقبماندگیها دانش آموزان
آغاز پیشثبتنام تکمیل ظرفیت میانپایه و پایه دهم مدارس شاهد
۲۴۰۷ پروژه مدرسهسازی سال گذشته تحویل شد
نظر پیامبر (ص) درباره خاک بازی کودکان چیست؟
شنیدن صدای جامعه باید با یک سازوکار شفاف انجام شود
نماز خواندن در خانه ای که سگ در آن است چه حکمی دارد؟
«زوتوپیا ۳» ساخته میشود
آغاز پخش برنامه «محفل ستارهها»؛ این برنامه برای حال خوب کودکان است
آغاز پخش «هزار داستان» با اجرای مجری معروف
مدیرعامل جدید مؤسسه فرهنگی دارالعرفان شیعی معرفی شد
چرا باید سیره مبارزاتی ائمه اطهار را بازخوانی کنیم؟
حمایت از نخبگان با اولویت هوش مصنوعی با تمرکز بر همکاری با دانشگاههای تراز اول
روسیه توسعه رقیب استارلینک را به سرعت ادامه میدهد
۱۰ سؤال از محاسبه نتیجه آزمون دستیاری حذف شد
پاول دوروف تولد ۱۳ سالگی تلگرام را تبریک گفت
آغاز سال تحصیلی دانشگاهها از ۴ مهرماه
تعیین ظرفیت ۴۸۳۰ نفری برای آزمون ارشد علوم پزشکی
توزیع کارت کنکور ۱۴۰۵ از ۲۶ مرداد آغاز میشود/ اعلام نحوه رفع نقص کارت
تمدید مهلت ثبتنام آزمون کارشناسی ارشد علوم پزشکی ۱۴۰۵
۱۰ سؤال از محاسبه نتیجه آزمون دستیاری حذف شد
اعلام تقویم آموزشی دانشگاه صنعتی شریف برای سال تحصیلی ۱۴۰۶-۱۴۰۵
سرپرست صندوق رفاه دانشجویان منصوب شد
آغاز سال تحصیلی دانشگاهها از ۴ مهرماه
حسین خواجه امیری «پهلوان آواز» به سوی خانه ابدی بدرقه شد
راه اندازی خط ویژه جذب هیئت علمی در رشته هوش مصنوعی
شنبه آخرین مهلت ثبتنام در ۵ آزمون علوم پزشکی
کمپین تابستانی فیدیبو برای کتابخوانها
آغاز نامنویسی بیستودومین فراخوان جذب هیئت علمی پزشکی از فردا
چالشهای مربوط به «از دست نرفتن روایت»در عرصه بینالمللی از زبان معاون وزیر علوم
اختلال در بخش پرداخت هزینه سامانه ثبت نام آزمونهای علوم پزشکی کشور
امتحانات ترم تابستان دانشگاهها حضوری شد
سید جلال حسینی درگذشت
صلح امام حسن (ع) چه تاثیری در افشای چهره واقعی نفاق اموی داشت؟
حمایت از نخبگان با اولویت هوش مصنوعی با تمرکز بر همکاری با دانشگاههای تراز اول
اخراج ۲ دانشجو به دلیل توهین به پرچم مقدس ایران
هوش مصنوعی با یک هزار میلیارد پارامتر به رقابت اوپن ای آی میرود
انتشار کتابهای «احکام کاربردی نوجوان» برای تازهمکلفها
مهلت ویرایش محل برگزاری چهلمین دوره آزمون دستیاری دندانپزشکی تمدید شد
سفر جهادی به بشاگرد در کتاب «تختههای سفید» روایت شد
شکایت از ترامپ برای فروش پستهایش
چرا ربیعالاول، بهار ماهها نامگذاری شده است؟
علی نصیریان مهمان نخستین برنامه «همکلام» شد
پایان ماه صفر گریختن از یک زمان نحس نیست
با این داستان کودکتان فصلها را بهتر میشناسد
غزهای که رسانهها نشان ندادند در کتاب «پاپیون؛ نسخه غزه»
امسال آیفون ۱۸ عرضه نمیشود؟
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.